دروغ
دروغ می گفت. دیگری را دوست می داشت.
بارها به او گفتم :دوستم داری ؟
گفت: آری.
تا دیر زمانی خاموش بودم.
ولی عاقبت از پای شکیبایی افتادم
و فریاد زدم
بگو راستش را بگو، هر چه باشد توراخواهم بخشید.
عاقبت روزی جلو آمد و گفت:
تو راست می گفتی دیگری را دوست داشتم.
گفتم :حال که تو به من دروغ گفتی این بار
هم من به تو دروغ گفتم . تو را نخواهم بخشید.
©©©©©©©©©©
عشق دروغی
می خواهم با تو بگویم
چگونه آن زمان توانستی در چشمانم خیره شوی
و بگویی سخن از عشق دروغی با من.؟
قطعا چشمان مرا ساده پنداشتی
که از عشقی دروغی قصری از رویا در قلب من ساختی
تو گفتی تو را باور دارم درعاشق بودن
اما چرا وقتی من از ته دل به تو گفتم که دوستت دارم
قبول نکردی حرفهای مرا؟
مگر نگفت چشم هایم حقیقت وجودم را؟
یا شاید ترسیدی از باور عشق
یاد دارم روزی گفتی در گوش من
عشقم تا ابد همراه توست
پایان بخش دفتر عشق من جز مرگ
کسی دیگر نیست.
و من متعجبم که چرا
وقتی من زنده ام و تو نیز
عشقی در بین ما نیست
غیراین نیست که عشقت دروغکی بوده از آغاز
اکنون نیز وقتی میگویم به تو (خداحافظ)
به من می گویی رفیق نیمه راه
چشمانت را باز کن
تا ببینی عشق فرار کرده
تو توان پیمودن راه عشق را نداری
نمی خواهی آن را بپیمایی
و شنیدم امروز که گفتی
تو برایم غریبه ای بیش نیستی
پس چه جای ماندن با توست
به تو می گویم خداحافظ تا همیشه تا ابد.
©..©©©©©©©©©©©©..©

