تبليغاتX
۞ حرف های دل تنگی ۞ - شب تاریک من

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه آبی احساس

تو را دربین گل هایی که در تنهایی ام رویید با

حسرت جدا کردم دل حیران و سر گردانم چشمه ای است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی دو چشم تو را

در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من پس از عبور تلخ

و غمگینت حریم چشم هایم را بر روی اشکی از

جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید رها کردم

نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟ کی؟برای چه؟

ولی رفتی، و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت   یک قلب رویایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت   آن کم نوازش درغم خاکستری گم شد

گنجشکی که از از کنار پنجره با شادی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت   آسمان چشم هایش خیس و بارانی بود

و بعد از رفتنت  انگار کسی حس من بی تو روزی هزاران بار خواهم مرد

و بعد از رفتنت   دنیا چه بغضی کرد کسی نفهمید نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد.

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

I LOVE  IN  ALL  OF  THE  WORLD, THAT’S  YOU

 

در تمام دنیا یک نفر را دوست دارم آنهم تویی.

YOU ARE  FIRS T AND  LAST  MY  LOVE

 

اولین و آخرین عشقم تویی

 

ماه تنها

من از طوفانی از صدا می خواهم

من غوغای عشق را می خواهم

من می خواهم همان فریاد گوش خراشی باشم

که آرامش شب را بر باد می دهد

من می خواهم بیداری طغیان کند

ای خدا

می خواهم درد و دل کنم اما با چه کسی؟

چرا گنجشکان در آسمان شب پرواز نمی کنند.؟

چرا آواز سر نمی دهند؟

چرا شب وقت خواب انسانهاست

سکوت شب پر از اسرار خاموش است،

اما چه کسی می بیند؟

من ماه درخشان در دل شب هستم

که با تمام زیبا بودنش باز هم تنهاست

چه کسی شب به بیداری می نشیند تا

بگوید ماه از راز دل خود با او

تا تنهایی را حس نکند

تا بداند دوستی یعنی چه؟

اینجا همه انسانها خاموشند

چشم های من هر شب در زمین دنبال

چه می گردد، می دانی؟

همدم ،همراز ،دوست ،یک آشنا

تا درد و دل کند. از تنهایی خسته شدم

من همان ماه تنهایی هستم

که از خدا خواهش عشق را دارد

چون بلند ترین فریاد هست

می خواهد بپاشاند با نورش

آن را بر سر رفته به خواب های در تاریکی

شاید بیدار شوند و یکی کند

دست دراز بهر دوستی با من

و شود با خبرازدل تنگی من

چه کسی برای دوستی سوی من می آید؟

چه کسی؟

من همه شب به این سر زمین عجیب چشم دوخته ام

چرا با این همه جمعیت من تنها می مانم.

من منتظرم بهر یک آشنا ،یک دوست

آیا سوی من می آیی؟

©©©©©©©©©©©©©©©©

 

جستجو

 

با فروغ اولین اشعه ی خورشید بر گلبرگهای سرخ شقایقها چشم باز کردم و تو را دیدم.

تو را که تبسمت نشان امید من است.

در پشت پنجره اتاقم کبوتران لانه کرده اندو گنجشکان زندگی را تکرار میکنند.

اما چشمان من ترا می جویند. تو را که حقیقت همه زندگی ام هستی.ای آفتاب!....

غروب مکن تا من بجویم گمشده ام را!آه شب !....

یکدم صبرکن تا من بجویم او را ! آه مهتاب !....

یکدم صبرکن از برآمدن تا من ببویم گل وجودم عزیزم را !

گام های سنگین سکوت شب طنین انداز بر عرصه آسمان گشته است.

و خورشید برای خود ماوایی دیگر می جوید.

من خسته تر از خویش          تو را می جویم.    ترا      ترا

©©©©©©©©©

ستاره

شبی !

صدایم کرد ...

ستاره ای که خواب رویایی را خوب می شناخت.

صدایم کرد که بر خیزم

و به درخشش چشمک او پاسخ آبی دهم

تا به حرفهای دل خسته اش گوش کنم

تا با نور خودش این ظلمت شب را در چشم من خسته از بیداری بشکند.

تا که دل درخشانش را با من قسمت کند.

تا که از جفا و سختی ابرها که جلوی تابشش را می گیرند صحبت کند.

بعد از آن هر شامگاه به انتظار او می ماندم. شبی بغض آلود با حس غریبی سوسو می زد...

و شبی بعد از آن

غم تنهایی را که در دل داشت،هدیه اش کرد به من

ستاره من به خاموشی ها پیوست. رفت و روشنایی بعد از آن به یغما رفت.

رفت و من بعد از او، با غم سرد وداعش

در تنهایی ظلمت شب بهر نور  اشک حسرت ریختم.

©..©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |