ای آرام و قرار موقت من خدا می داند
چقدر سخت است گفتنش مثل عذاب مردن
به دنبالت گریه نمی کنم مسافر من خودت گفتی بچگی نکن بخاطر من
به بدرقه ات هم نمی آیم عزیز خسته دلم از رفتنت بد جوری شکسته
تو نمی مانی رویای خوبم اما من فقط به تو می گویم
فقط برای تو می نویسم از رنجی که می برم از دردی که دارم
تو می روی و مرا در غربت غمگین شب
برای چیدن ستاره ای تنها می گذاری
می دانم! شاید تو دوست داری من دیوانه شوم، آواره شوم
اما من زندگی صحرایی نمی خواهم،نمی توانم بی تو باشم
تو می روی و یک بغض کال در گلو جلوی آوازم را می گیرد
نمی توانم تو را فریاد بزنم گلبرگ آخرین امید در قلبم می میرد
تو می روی و نمی دانی انتظار چقدر سخت است
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکرآمدن نیست
مهمان کسی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست
چقدر سخت است انسان را ازآرزوهایش دور کنند
او را به مسیر نا خواسته مجبور کنند
چقدر سخت است دست نوشته هایت را نخوانده خاک کنند
اسمت را از خاطره ها پاک کنند
چقدر سخت است با نام عشق فریبت دهند
با بی احترامی ها،بهانه دست رقیبت دهند
تو می روی و نمی دانی من به تو عادت کرده ام
اگر یک شب برایم لا لایی نخوانی من در خود می شکنم
نمی دانی شکستن چقدر سخت است
آنکه نشکند چقدر خو شبخت است
اگر می خواهی من بشکنم
اگر می خواهی از ماندن حرفی نزنم
برو‘حرفی نیست
همیشه برای رفتن بهانه زیاد است
آنچه می ماند یک دنبا غصه و یاد است
یادت باشد برای آمدن هم بهانه ای است
خواستی بیایی چشم انتظارات دیوانه ای است
برو قبل از اینکه وجودم از هم بپاشد
شاید عشق تو جای دگر پیش کسی بهتر باشد
برو اما فراموشم نکن
این دیوانه خود را به خاطر بسپار
دنیا همین امروز و فردا نیست
مرا نکن همبازی روزگار
برو مگذار آن روزها یادت برود
قصه آشنایی ما اندازه یک آه کوتاه شود
بروسعی نکن بفهمی چقدر دلواپس چشم های توام
چه کنم دست خودم نیست
آخر هنوز هم عاشق دل بی وفای توام
می دانم دوستم نداشتی و نداری
می دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتی و می گذاری
چه می شود کرد،یادت باشد دلم را شکستی و سر بلند می روی
آنجا دیگر دل کسی را نشکن و سر بلند بر گرد
برو اما من در امتداد هر بهانه ،بهانه ات را می گیرم
نمی دانم مهمان نوازیت سر جایش هست یا نه
اما من کوچه به کوچه سراغ خانه ات را می گیرم
برو اما به کسی نگو با من چه کردی
نمی خواهم ته دل بگویند چه نا مردی
نگو دیوانه بود سر زنشت می کنند
نگو حقش بود ظالمت می کنند
نگو عشق ما از اول اشتباه بود
می گویند رفیقش نیمه راه بود
نگو دست محبتش را رد کردی
می گویند به خودت بد کردی
نگو زندگیش تباه بود
می گویند برای تو گناه بود
نگو مرا برای بازی انتخاب کردی
می گویند پل های پشت سرت را خراب کردی
نگو کارش گذشته از کار
میگویند دعا زود مستجاب می شود با حالت زار
نگو نمی خواهمش آدم زیاد است
می گویند این حرفهای آدم های بد نهاد است
نگو سکوت کرد هر چه تهمت شنید
می گویند شیطان را در چشم های تو دید
نگو بیچاره بود و بیچاره ترش کردی
می گویند نگاه در چشم ترش کردی
نگو زندگیش را گرفتم ،نه بود که تقدیم کردم
هدیه بود ،نگو ناقابل بود
هر چه بود پیشکش دل بود.
©©©©©©©©©©©©
(ای نور چشمانم)
آنگاه که زمان برای لحظه ای در هیاهوی شب فرو میرود و امواج پرسه دریا را به ساحل زندگانی ام
میزند گویی این دلم از دست سیاهکاریهای بشر خسته شده است که دیگر ترسی بر تن ندارم
و در این لحظه حساس زندگی صدایی از حنجره بیرون می آید و آرام اما دل نشین سلام می کند.
امید است این سلام گرم و صمیمانه مرا که از اعماق قلبم سر چشمه می گیرد و پس از عبور از
کوه هایی سر به فلک کشیده و دریا های طوفانی پیش پای تو عزیزم بر خاک می افتد و دست
پر مهر و محبت شما دلبندم را بوسه می زند،پذیرا باشید.
قلمی که به دست گرفته ام و خط هایی را که مجنون وار میکشم نشان دهنده عشقی است که
به تو بستگی دارد. چشمان تو مرا هویدا ساخته، براستی که تو چیستی؟
بلبلی هستی که باغبان را بی خبر گذاشته است.
در نگاه های جذاب تو چه پنهان شده که آتشی سوزنده به پیکر من می زند.
از دوری تو عزیزم تمام رگ و پودم در عذاب است این نامه را در روزی می نگارم که
مرگ گل سرخ است. من وآسمان اشک را مهمان چشمانمان کرده ایم.
نمی دانم احساساتم را درک می کنی یا نگاهی گذری به آن می کنی .
اما بدان تو همیشه در قلبم هستی.
©..©©©©©©©©©©©©©©©©©©..©

