تبليغاتX
۞ حرف های دل تنگی ۞

..<*(( تقدیم به آنکه هیچ وقت با من نبود اما حس بودنش به من حس زیستن داد))*>..

سلام بهونه من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

به او بگویید تقویم خودش را ورق بزند تا به یاد ظلمی که کرده است بیفتد شاید قطره ای اشک ندامت بریزد بر قبر

 بی نام و نشانم که عاشقان همه بی نام و نشانند .

با تو هستم، با تو که فرسنگ ها از من فاصله داری پنجره بسته شده نگاهت را باز کن

باز کن آن پنجره ای را که رو به بی کران است   (تا من با نگاه تو تقدس یابم)

من که در سراب زندگی همیشه های نگاهم سمت توست

با تو هستم، ای مسافردر جاده های مه گرفته اندوه درنگ کن و به کوچه ی خاطراتت سری بزن .

یادم کن که چه بی رحمانه حرمت عشق و اشک های مرا شکستی و از من و دنیای من جدا شدی.

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند            

و چشمانم       که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو       نمی دانم چه خواهد شد

پراز دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا رفتی که من بی تو روزی هزاران بار           در هر لحظه می میرم

شکستن قلب منو هر کی تونست تجربه کرد.....

نمی دانم خورشید آرزوهایمان در کدامین افق پنهان شد و دنیای عاشقانه ما را به دست بی رحم تاریکی سپرد

من میروم تا در ظلمت بدون عشق و آرزو به انتظار مرگ بنشینم

حالا که عابر همیشگی شبهای تنهایی گشته ام ، با کوله باری از گریه های بی صدا که تنها خداوند آنها را

می بیند ، دستهای پر نیازم را به سوی او دراز می کنم ؛

و عاجزانه از او می خواهم تا سیاهی تردید را در نگاه تو بشکند

تا فقط باور کنی جز تو کسی را            (دوست نداشتم).

عشق بها دارد    من وتو بودیم   یک دریا عشق

حالا من بی تو هستم با یک دنیا اشک         

آری      عشق بها دارد

ای رفیق نیمه راه هر شب دعایت می کنم....

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوسش داری نمی تونی صاحبش بشی ،گاهی وقتا لازم هست ازش بگذری

تا بتونی صاحبش بشی .

همه ی ما با اراده به دنیا می ایم، با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم ؛

این است مفهوم زندگی . پس هرگز بخاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد .

افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم

و بعد برای آنچه از دست رفته            آه می کشیم.

خاطره شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم....

تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته می رفتی سرا پا محو او بودی

نگاهت کردم و بر من چو بیگانه نگاه کردی

(( شکستی عهد دیرین را ))

چه شبهایی که من تنها به یاد تو سحر کردم

چه عمری را که من تنها به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی      گناه کردی ؛ گناه کردی

گناهت را نمی بخشم   بهار من

درد   را از هر طرف نوشتم درد شد.....

 از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

*  تک ستاره ام خاموش شد ؛ بعد از این بگذار آسمانم بی ماه بماند.....

خنده آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

گاهی دلی اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره

برای آرزوهایم که می میرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد .....

مطمئن باش و برو    ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

وچه زشت ...!   چه زشت......             به من و سادگی ام خندیدی

برو تا راحت تر     تکه های دل خود را     سرهم بند زنم

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت .......

زیادم فرقی نداره اصل اینه که بی وفایی

نمی خوام چیزی بدونم حتی اینکه تو کجایی

کسانی که ما را می رنجانند

 تنها عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم تا از ما نرنجند .....

تا تو رفتی همه گفتند:(که از دل برود همان گونه که از دیده برفت ...)

و در آن لحظه     به ناباوری و غصه ی من خندیدند

اکنون ای تو رفته سفر ...! 

 که در این کلبه خاموش دلم یادگار تو بجاست

«کاش یک شب »  سرود شب اندوه مرا می خواندی

که چه ها بر من آزرده گذشت ؟

و بدانی تو که از دل نرود     همان که از دیده برفت.....

وصیت می کنم هر وقت که مردم

سر قبرم بجای بید مجنون             درخت غم بکارید.....

خدایا یاری ام کن تا اگر چیزی شکستم دل نباشد ...

 ای صمیمی ای خوب    گاه و بی گاه لب پنجره خاطره ام می ایی

ای قدیمی ای دوست    تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم

من به آمار زمین مشکوکم    که اگر این سطح پر از آدم هاست

پس چرا این همه دلها تنهاست ...

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت و مبهمت کیست ؟

برایش صادقانه می نویسم ،    « برای آنکه باید باشد و نیست ...»

توی رود خونه قلبت قایق من رفتنی بود

کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی و 

به شکست دل من یا به

پیروزی خویش در نابود کردن من ...

به چه می خندی تو ؟

به نگاهم که تو را باور کرد  یا

به افسونگری خود که مرا سوزاند و خاکستر کرد

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده من که تا ابد به فکر خود نیست

و در اندوه غم از دست دادن توست ..

{ آری خنده دار است حال من پس بخند.... }

تو در جان منی، بدان با فراموش کردن تو خود را فراموش می کنم ، نه تو را ...

نامت را در برگ برگ دفتر زندگیم نوشتم

وقتی خواستم تنها نامت را به آتش بکشم همه زندگیم سوخت...

بی تو دور از ضربه های قلب تو ؛  قلب من می پوسد آنجا زیر خاک 

آخر مگر تا کی، کجا ؟ می توان این قلب خسته را وصله کرد ؟

روزی می رسد که دیگر وصله ای بر آن نتوان زد                      آن وقت چه کنم خدایا؟

برای هزارمین بار پرسید تا حالا شده من قلبت رو بشکنم ؟

منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم  <  نه >    تا مبادا دلش بشکند.........

ای کاش معشوق زعاشق طلب جان می کرد      تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

هر گاه خواستم از تو و عشقت بنویسم نتوانستم :

آنگاه درد در رگانم وچیزی نظیر آتش در جانم پیچید.

قطره های اشک به گرمی خورشید سوزان از چشمانم جوشید

 و حس دوست داشتن توتا انتهای قلبم پاشید .

من با تمام وجودم حسرت خوردم به لحظه های با تو بودن

تو که با نورو گرمیت مفهوم بی ریای رفاقت

 و با تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت بودی

آری من دریافته ام که عشقم واقعیست .....

من نه عاشق بودم   نه محتاج نگاهی که بخندد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب     که به صد عشق وهوس می ارزید... 

مرا این گونه باور کن ....

کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته

خدا هم ترک ما کرده     خدا دیگر کجا رفته

نمی دانم مرا آیا گناهی هست    که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی است

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که

 در کنارش باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید ....

چقدر زمونه بی وفاست    نمی دونم خدا کجاست

یکی بیاد بهم بگه    کجای کارم اشتباست

گاهی می خوام داد بزنم    اما صدام در نمیاد  

بگم آخه چرا خدا    دنیا به آخر نمیاد

زمانه به من آموخت :     دست دادن معنی رفاقت نیست

بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

و دوست داشتن کسی که می گوید        بی تو میمیرم...

دروغی بیش نیست ،اما حقیقت را کسی می گوید که بخاطر تو زندگی می کند و نفس می کشد.

در کنج دلم قسمت هر بی سر و پا نیست

خوش باش ککه یک لحظه دلم از تو جدا نیست

عشق یعنی فوران تا ملکوت     صلح بین لب و فریاد و سکوت

اصلا خیالی نیست که یه نفر به خاطر کسی که دوسش داره غرورش رو از دست بده

ولی فاجعه است که بخاطرغرورش کسی رو که دوسش داره رو از دست بده

ماهی همیشه تشنه ام    یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خاک

عظمت عشق رو درک کن !          چون به خاکستر وجودت هم رحم نمی کنه......

از رنجی خسته ام که از آن من نیست    بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست

با نامی زیسته ام که از آن من نیست   از دردی گریسته ام که از آن من نیست

از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست    به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست

نازکتر از بلورم ، نرمتر از حریر   اگر قصد شکستن داری  سنگ بی انصافیست  یک تلنگر کافیست

دیشب خواستم واسه دلم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم فالی اومد که هیچ ربطی به دلم نداشت

تازه فهمیدم دلم مال خودم نیست

از تو رخ بر ندارم   شکسته ام  خاکسترم  بر سرآتش نشسته ام

خون نکرده ام  کسی را نکشته ام  بد نکرده ام  عاشق روی تو گشته ام

هرگز چشماتو واسه کسی که معنی نگاهتو نمی فهمه گریون نکن ...

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد   نگاهم کرد و در نگاهش بوی عشق را خواندم

نگاهم کرد و دل به او باختم . نگاهم کرد و زندگی ام را به او دادم

ولی بعد ها فهمیدم فقط نگاهم کرد ......

دنیا برات مثل دفتر نقاشیه ما هم شدیم آدمکاش   خوب ما رو رنگ کردی و رفتی ...

هیچ وقت نذارتوکوه پایه های عشق دستتوکسی بگیره که حس میکنی یه روزتو ارتفاعات رهات می کنه ..

سکوتم صدای تو   هوایم هوای تو  دلتنگی ام برای تو  تنهاییم بیاد تو   زندگیم فدای تو

غصه تو برای من  شادی من برای تو  دلت گرفت بگو خودم  گریه کنم بجای تو

به یادت باده ای نوشتم که با دردت هم آغوشم

به یک جرعه و صد جرعه نشد دردت فراموشم

بگو ای مهربان ساقی   به ان نامهربان یارم

به حق حرمت مستی   بیا امشب به دیدارم

شکنجه بیشتر از این که پیش چشمت کسی که سهم توست به دیگری برسد ........

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد   دلش غمگین خودش ساده کمی از جنس ما باشد

عشقو برات کشیدم میون موج دریا  رو ماسه ها نوشتم دوست دارم یه دنیا

داستان زندگی من غصه ایست     متن آن وجود تو   پایان آن نبود تو

من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش.

باز در کلبه ی عشق، عکس تو مرا ابری کرد.

عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک ، چشم مرا جاری کرد.


دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

وقتي به کسی میگی دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود.

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را...

آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

در راه رسیدن بگیرم که بمیرم    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

با چشم بپرس از من و از خویش برانم   یا تنگ در آغوش بگیرم تا زمانی که بمیرم

                                                       آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید                

                                        دل من هم پر بود اما وقت شکستنش سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم    اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم

ای کاش می دانستم پس از مرگم چه کسی اولین دانه اشک را برایم خواهد ریخت و چه کسی دورتر ازهمه مرا از یاد خواهد برد

          همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند

که من دنیایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم

 ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

امروز شنیدم که باز رفته ای و دلم باز شکست و تنم باز گریست

و نگاهم پی یاری گم شد              من چه تلخم امروز....

امشب به نیت تمام دلهای عاشق برای زیبایی چشمانت شعری می خوانم

هرگز تو مرا دوست نخواهی داشت تنها حقیقتی است که می دانم

 من تو را دوست دارم   و تو   دیگری را   و شاید این دلیل تنهایست

بهارم    کاش می دانستی بهارم وقتی زیباست که بارانش از دستان تو ببارد

خداوندا        چرا تنها کسم تنها یی ام را حس نکرد........

دوست داشتن مث پا گذاشتن روی سیمان خیسه

هر چی بیشتر بمونی سخت تر می شه اگر هم بری جای پات واسه همیشه می مونه

من زیر بارون با چشات یه آرزو ساخته بودم

واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم

یا آرزومو پس بده        یا با یه بار دیدنت به زندگیم نفس بده

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

یه نفر بازم کنار پنجرس        یه نفر عجب دلش شور میزنه

یکی ام با تیرای داغ نگاش       دو تا چشمامو داره دور میزنه

یه نفر داغ دلش تازه شده     دلخوشیش یه عکس یادگاریه

یکی ام با غم نوشته رو دلش

 ای خدا عجب چه روزگاریه

تو را همچون آرزوهایم دوست خواهم داشت

به شرط انکه مرا در آرزوی خود نگذاری....

رفیق خوب مث کفش میمونه تو جاده آسفالت داغ

وای به حال اون روزی که کفش پاتو بزنه    یا  

وسط راه بفهمی پا برهنه ای....

تو که عمری سر ما داری منت می زاری

تو که از اشک چشام داری لذت می بری

اینقدر آزارم نده به خدا دق می کنم

بگو درد دلمو بعد تو به کی بگم

به تو نگم به کی بگم    این روزا دارم می میرم

اینقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم

دعا کنون گریه کنون سرمو بالا می گیرم

همش تو فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم

دلم برات لک زده و روزای سختیه عزیز

دلم میگه آخر راست وصیتت رو بنویس

خدانگهدار گل من دارم از این دنیا می رم

یه روز بهت گفته بودم دست به دعا من می میرم

به تو نگم به کی بگم    دعام برآورده نشد

تو اوج بی وفاییات دلم ازت خسته نشد

فقط به تو فکر می کنم تا این چشام بسته بشه

فقط واسه تو می خونم تا نفسم بریده شه

هر چند دلت با من نبود   دستات توی دستام نبود

ولی بدون که عشق تو رفته تو پوست و استخون

باور نمی کردم یه روز بخوای بری از پیش من

ولی بدون تو قلب من   (چیزی به جز عشقت نبود)

خداحافظ یعنی

تکرار دوباره تنهایی و من از تنهایی یه عمره که دلگیرم

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |