تبليغاتX
۞ حرف های دل تنگی ۞

تقدیم به همه آنهایی که بی تقصیرند

تقدیم به دلهایی که به جرم حمل عشق آنها را راندند

تقدیم به چشم هایی که به طول جادهها خیره ماندند

تقدیم به اشک هایی غرورشان شکست

تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست

تقدیم به حرف هایی که هنوز سکوت نام دارند

و تقدیم به تو ای دوست

 

 

بنام تک نا خدایی که راهنمای کشتی عشق گمشده من در اقیانوس قلبش شد.
سلام

سلام به کسی که آسمانی ترین پرنده عشق دلم را که سالها در قفس غم زندانی بود را درآستان قلب سرخش به پرواز درآورد.

می نویسم به یاد او وبرای او

برای کسی که طلایی ترین خورشید در وجود سبزش شعله می کشد. همان خورشید مهربانی که گرم ترین و سوزنده ترین

شعله اش را که همانا عشق نام داشت به سویم فرستاد تا آتشی را در قلبم برافروزد.

آتش عشقی که با شدید ترین باران های زمستان و آبی ترین آب های اقیانوس ها هم خاموش نشد.

زیبای من ای رویای نهفته در اعماق ذهن و خیالم

شب های من بی حضور گرم تو بسی سرد و تاریک است و روزهایم آه روزهایم غمگین و طاقت فرسا طی می شوند.

لطافت سبزه زاران، نرمی ابرها، زیبایی رویاهایم همه در نگاه تو معنا می گیرند.

گل های سرخ محبت با دستان تو شکوفا می شوند.

کاش می دانستی عبور چشمانت چه غوغایی در دلم دوانیده که حتی پس از گذشت سالها از این حادثه شیرین روزگار دستانم،

قلبم و تمامی تنم مانند درخت بید مجنون که در رقص باد قرار می گیرد ، می لرزد.

کاش خیال عشق تو سراب نباشد         éé        کاش وجودت تا همیشه تا ابد همراه من باشد.

©©©©©©©©©©©©©©©©

دیوانگی و عشق

هر کسی عاشق می شود دیوانه هم میشود میدانی چرا ؟

زمانی که کره زمین ازبشر خالی بود ، صفات اخلاقی بیکار بودند.

یک روز رذایل و فضایل دور هم جمع شدند.

ذکاوت گفت:بیاید قایم باشک بازی کنیم.

دیوانگی گفت:من چشم می گذارم و از آن جهت که هیچ کس دلش نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند.

دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمارش کرد.

رذایل و فضایل هر کدام گوشه ای پنهان شدند.

لطافت زیر برگ درخت، خیانت زیر زباله ها ،طمع درون کیسه ای که خودش دوخته بود،خساست درون کیسه دیگری

سخاوت در باران،دروغ گفت:من به رودخانه میروم اما زیر سنگ سیاه پنهان شد. هوس به مرکز زمین رفت.

ولی یک نفر پنهان نشد. می توانید حدس بزنید چه کسی؟

آن یک نفر عشق بود. او نمی توانست پنهان شود چرا که

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

وقت رو به اتمام بود و عشق هنوز پنهان نشده بود.دیوانگی می شمرد .

عشق بالاخره در واپسین لحظات در درون بوته گل سرخ رز پنهان شد.

دیوانگی چشم هایش را گشود.

اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود چرا که او اصلا پنهان نشده بود.

دیوانگی همه را پیدا کرد حتی دروغ را.

اما یک نفر را پیدا نکرد و آن عشق بود . حسادت گفت: تا همه را پیدا نکنی بازی تمام نمی شود.

دیوانگی شاخه ای در دست گرفت و با ضربات پیاپی به گل رز کوبید.

صدای ناله ای بلند شد و پس از چند لحظه بیرون آمد .

دستانش روی چشمانش بود و از آنها خون می چکید.

همه با تعجب پرسیدند: چه شده است؟ عشق پاسخ داد من کور شده ام.

دیوانگی ناراحت شد و گفت :من می خواهم برای تو کاری انجام دهم.

عشق گفت : کاری نمی شود کرد، درمانی وجود ندارد.اما دیوانگی اصرار کرد و عشق گفت:

چون من چیزی را نمی بینم هر جا که می روم همراهم باش و دیوانگی پذیرفت.

و از ایجا است که عشق هر جا که هست دیوانگی هم کنارش است.

 

ٌٌ©©©©©©©©©©©©©©©

ای کاش قطره اشکی بودم که از چشمانت زاده می شدم

و به روی گونه هایت جان می سپردم و تو را برای همیشه

در قلبم ثبت می کردم.پس بگذار به عشق نگاهت و در باغ

زیبای وجودت آغاز به سخن کنم‘ بگذار در روزنه قلبم مهرت

را در یابم.بگذار تا نفس بکشم و تو را با خاطراتت فراموش نکنم.

اندیشه ام سر گردان خوبی های توست.دلم حرفهایی را زمزمه میکند

که ترانه های توست. کاش نویسنده ای بودم و می توانستم تمام زلالیت را

توصیف کنم.اکنون که قلم بدست گرفته ام،هیچ کلمه ای به ذهنم نمی آید تنها می توانم بگویم:  دوستت دارم .

©..©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

دروغ

دروغ می گفت. دیگری را دوست می داشت.

بارها به او گفتم :دوستم داری ؟

گفت: آری.

تا دیر  زمانی خاموش بودم.

ولی عاقبت از پای شکیبایی افتادم

و فریاد زدم

بگو راستش را بگو، هر چه باشد توراخواهم بخشید.

عاقبت روزی جلو آمد و گفت:

تو راست می گفتی دیگری را دوست داشتم.

گفتم :حال که تو به من دروغ گفتی این بار

هم من به تو دروغ گفتم . تو را نخواهم بخشید.

©©©©©©©©©©

 

عشق دروغی

می خواهم با تو بگویم

چگونه آن زمان توانستی در چشمانم خیره شوی

و بگویی سخن از عشق دروغی با من.؟

قطعا چشمان مرا ساده پنداشتی

که از عشقی دروغی قصری از رویا در قلب من ساختی

تو گفتی تو را باور دارم  درعاشق بودن

اما چرا وقتی من از ته دل به تو گفتم که  دوستت دارم

قبول نکردی حرفهای مرا؟

مگر نگفت چشم هایم حقیقت وجودم را؟

یا شاید ترسیدی از باور عشق

یاد دارم روزی گفتی در گوش من

عشقم تا ابد همراه توست

پایان بخش دفتر عشق من جز مرگ

کسی دیگر نیست.

و من متعجبم که چرا

وقتی من زنده ام و تو نیز

عشقی در بین ما نیست

غیراین نیست که عشقت دروغکی بوده از آغاز

اکنون نیز وقتی میگویم به تو (خداحافظ)

به من می گویی رفیق نیمه راه

چشمانت را باز کن

تا ببینی عشق فرار کرده

تو توان پیمودن راه عشق را نداری

نمی خواهی آن را بپیمایی

و شنیدم  امروز که گفتی

تو برایم غریبه ای بیش نیستی

پس چه جای ماندن با توست

به تو می گویم خداحافظ تا همیشه تا ابد.

 

©..©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه آبی احساس

تو را دربین گل هایی که در تنهایی ام رویید با

حسرت جدا کردم دل حیران و سر گردانم چشمه ای است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی دو چشم تو را

در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من پس از عبور تلخ

و غمگینت حریم چشم هایم را بر روی اشکی از

جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید رها کردم

نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟ کی؟برای چه؟

ولی رفتی، و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت   یک قلب رویایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت   آن کم نوازش درغم خاکستری گم شد

گنجشکی که از از کنار پنجره با شادی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت   آسمان چشم هایش خیس و بارانی بود

و بعد از رفتنت  انگار کسی حس من بی تو روزی هزاران بار خواهم مرد

و بعد از رفتنت   دنیا چه بغضی کرد کسی نفهمید نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد.

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

I LOVE  IN  ALL  OF  THE  WORLD, THAT’S  YOU

 

در تمام دنیا یک نفر را دوست دارم آنهم تویی.

YOU ARE  FIRS T AND  LAST  MY  LOVE

 

اولین و آخرین عشقم تویی

 

ماه تنها

من از طوفانی از صدا می خواهم

من غوغای عشق را می خواهم

من می خواهم همان فریاد گوش خراشی باشم

که آرامش شب را بر باد می دهد

من می خواهم بیداری طغیان کند

ای خدا

می خواهم درد و دل کنم اما با چه کسی؟

چرا گنجشکان در آسمان شب پرواز نمی کنند.؟

چرا آواز سر نمی دهند؟

چرا شب وقت خواب انسانهاست

سکوت شب پر از اسرار خاموش است،

اما چه کسی می بیند؟

من ماه درخشان در دل شب هستم

که با تمام زیبا بودنش باز هم تنهاست

چه کسی شب به بیداری می نشیند تا

بگوید ماه از راز دل خود با او

تا تنهایی را حس نکند

تا بداند دوستی یعنی چه؟

اینجا همه انسانها خاموشند

چشم های من هر شب در زمین دنبال

چه می گردد، می دانی؟

همدم ،همراز ،دوست ،یک آشنا

تا درد و دل کند. از تنهایی خسته شدم

من همان ماه تنهایی هستم

که از خدا خواهش عشق را دارد

چون بلند ترین فریاد هست

می خواهد بپاشاند با نورش

آن را بر سر رفته به خواب های در تاریکی

شاید بیدار شوند و یکی کند

دست دراز بهر دوستی با من

و شود با خبرازدل تنگی من

چه کسی برای دوستی سوی من می آید؟

چه کسی؟

من همه شب به این سر زمین عجیب چشم دوخته ام

چرا با این همه جمعیت من تنها می مانم.

من منتظرم بهر یک آشنا ،یک دوست

آیا سوی من می آیی؟

©©©©©©©©©©©©©©©©

 

جستجو

 

با فروغ اولین اشعه ی خورشید بر گلبرگهای سرخ شقایقها چشم باز کردم و تو را دیدم.

تو را که تبسمت نشان امید من است.

در پشت پنجره اتاقم کبوتران لانه کرده اندو گنجشکان زندگی را تکرار میکنند.

اما چشمان من ترا می جویند. تو را که حقیقت همه زندگی ام هستی.ای آفتاب!....

غروب مکن تا من بجویم گمشده ام را!آه شب !....

یکدم صبرکن تا من بجویم او را ! آه مهتاب !....

یکدم صبرکن از برآمدن تا من ببویم گل وجودم عزیزم را !

گام های سنگین سکوت شب طنین انداز بر عرصه آسمان گشته است.

و خورشید برای خود ماوایی دیگر می جوید.

من خسته تر از خویش          تو را می جویم.    ترا      ترا

©©©©©©©©©

ستاره

شبی !

صدایم کرد ...

ستاره ای که خواب رویایی را خوب می شناخت.

صدایم کرد که بر خیزم

و به درخشش چشمک او پاسخ آبی دهم

تا به حرفهای دل خسته اش گوش کنم

تا با نور خودش این ظلمت شب را در چشم من خسته از بیداری بشکند.

تا که دل درخشانش را با من قسمت کند.

تا که از جفا و سختی ابرها که جلوی تابشش را می گیرند صحبت کند.

بعد از آن هر شامگاه به انتظار او می ماندم. شبی بغض آلود با حس غریبی سوسو می زد...

و شبی بعد از آن

غم تنهایی را که در دل داشت،هدیه اش کرد به من

ستاره من به خاموشی ها پیوست. رفت و روشنایی بعد از آن به یغما رفت.

رفت و من بعد از او، با غم سرد وداعش

در تنهایی ظلمت شب بهر نور  اشک حسرت ریختم.

©..©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

ای تو جاری شده در قشنگ ترین دقایقم

ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم

ای توپیدا شده در لحظه انتخاب دل

ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم

کسی مثل تو تو هرم نفسم جاری نشد

کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد

کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید       به آتیش نکشید

هیچکی هستی منو مثل تو از من نگرفت

کسی مثل تو منو اسیر تنهایی نکرد

کسی مثل تو برام مایه ی تاریکی نشد

کسی مثل تو به من حلقه نابودی نزد

عاقبت عشق دروغی و فریب دل تو

منو به مرز بد لحظه بد یومی کشید

من هنوز دوزخی عشق دروغین توام

از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید          از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید

©©©©©©©©©©©©©©©

سر زمین تنهایی

دست سر نوشت ما را از هم جدا کرد مرا سوی تنهایی برد و او را سوی خوشبختی.

سالها بین ما فاصله بود ولی من به اندازه همان روز های اول عشقمان دوستش داشتم.

هر روز هر شب چشم به در دوختم شاید برگردد.

سالهای خوشی از جوانی ام را در راه او خرج کردم.

آنقدر به جاده چشم دوختم که جاده نیز در مقابل من شرمنده شد.

نا امید از این همه چشم انتظاری،دل شکسته و

خسته از برگشت عشق پرزده ام

کوله باردرد را بستم و به سوی مقصد نا مشخصی گام بر داشتم

هنگام رفتن آخرین جرعه از امیدم را نوشیدم و با خود گفتم

شاید رفتن او را باز گشتی باشد. واین بار

با نگاه تازه تری به جاده چشم دوختم. عاقبت روزی آمد .

یک روز از فصل خزان ،برگهای زرد فرشی را زیر پایش پهن کردند.

گنجشکان به استقبال آمدند.پرندگان آواز سر می دادند.

سویش رفتم و این بار نگاهم در چشمان او غرق شد. اما افسوس

او مرا نشناخت . غم انتظار مرا پیر کرده بود.مرا دید ولی از من گذشت.

من آخرین امیدم را با آهی از اعماق وجودم

بیرون دادم و اشک ریختم ولی او ندید.

اکنون تنهاتر از هر تنهایی

نمی دانم کجا ولی در سکوت و تنهایی شب آرام و بی صدا

با قدم های لرزانو خسته تر از همیشه گام بر میدارم

به سوی بی کسی ها به سوی

سرزمین تنهایی

به جایی میروم که کلبه عشق متروک است

(شاید چوبهای کلبه از درخت نفرت است که کسی حاضر

به آمدن درآن نیست) اما من می روم.

من با خوشبختی بیگانه و غریبم

دوست من همان تنهایست

شب می آید اما اینجا ستارهای نیست تا چشمک بزند

اینجا سرزمین تنهایست. اینجاگورستان عشق است.

خاک اینجا بوی یاس را می دهد ،در خاک ایجا گل نمی روید.

اینجا فقط خار وکاکتوس دارد.

صبح اینجا دل انگیز نیست.

خاطراتم در مقابلم صف آرایی میکنند .

میروم تا شاید خاطرات شادی را بیابم.

پر صدا میدوم تا خاطرات دوران عشقمان را پیدا کنم.

اما سقوط می کنم،به دریای بی کران غم و تنهایی . ایجا پرتگاه

فریب خاطرهاست.اینجا آخر زندگی است.

اینجا قبر بی کسی است.

MÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀM

 

 

دلم بی تاب و بی باب است و گریان

درون چشمانم غم خانه دارد

ز پشت پرده امید و حسرت

خیال مهرخ جانانه دارد

همیشه از خودم پرسیده ام من

چرا آن بر بد حبین ازمن حذرکرد؟

چرا تا پیچ کوه عشق آمد

ولی از کوچه ای دیگر گذر کرد؟

همیشه از خودم پرسیده ام من

کدامین حادثه دیوانه ام کرد ؟

لبم را ازتبسم بی ثمر ساخت

مرا خلوت نشین خانه ام کرد؟

ولی دیگر بس است این بازی عشق

دل مستم دگر حرفی ندارد

به باران هم بگویید دیگر اینجا

برای شادی قلبم نبارد

©©©©©©©©©©©©©©©

 عذاب رفتن

گفتی: دوستم نداری، قلبم شکست،

تمام آرزوهایم را به دست باد دادم تا با خود به دیار

فراموشی ببرد.وقتی رفتی آسمان بغض کرد و ابر باریدن گرفت.

از دیدن قلبی که در سینه پرپر میشد،اما تو نتوانستی بفهمی.

گریه کردم ولی باز هم تو اشکهایم را قطرات بارانی پنداشتی که

روی گونه هایم می غلتید.کاش تو می دانستی رفتنت خنجری بود

که با گفتن خداحافظ درقلبم فشردی.

هر فاصله آتشی بود که پیکرم را می سوزاند. هر گام تو فاصله ای است

برایم و آه و هزاران آه که گام هایت بی نهایت دورند.

قلبم آکنده از غم و اندوهی است که زبانم قدرت گفتن

و دستانم توانای نوشتنش را ندارند .

عذاب رفتن تو و تنهایی من با گفتن و نوشتن تمام نمی شود.

©©©©©©©©©©©©

دلم مالامال و آکنده از غم و حسرتی است که زبانم فدرت و یارای گفتنش را ندارد و تنها با

زمزمهکردن آهی سرد مقصود خود را به طور نا تمام بیان می کند .نه صدایم را و نه نگاهم را

هیچ کدام را نمی بینی که همواره تو را می طلبند.

رویاهایمتنها با حظور تو شیرین می شود و ثانیه هایم با تو است که پیش می روند.

نمی سازی دنیایی را که در آن وفا باشد و من بدون تو

توی قفس،بی هم نفس،بدون کس،می میرم

در حالی که چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد.

دستانم را دراز می کنم به شوق اینکه بیایی وگرمی دستان ‘سردی دستانم را

بگیرد و گرمش کند ‘اما دریغ از دستانی که آنها را بیفشارد.

همیشه در فکر توام   در هر حال و هرجا

در هنگام مرگم کاش حالم را درک می کردی

و مرا این کلام تو دردی دیگر است که خواهی گفت:

آخی ،بیچاره چرا مرد.

©..©©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

ای آرام و قرار موقت من خدا می داند

چقدر سخت است گفتنش مثل عذاب مردن

به دنبالت گریه نمی کنم مسافر من خودت گفتی بچگی نکن بخاطر من

به بدرقه ات هم نمی آیم عزیز خسته دلم از رفتنت بد جوری شکسته

تو نمی مانی رویای خوبم اما من فقط به تو می گویم

فقط برای تو می نویسم از رنجی که می برم از دردی که دارم

تو می روی و مرا در غربت غمگین شب

برای چیدن ستاره ای تنها می گذاری

می دانم! شاید تو دوست داری من دیوانه شوم، آواره شوم

اما من زندگی صحرایی نمی خواهم،نمی توانم بی تو باشم

تو می روی و یک بغض کال در گلو جلوی آوازم را می گیرد

نمی توانم تو را فریاد بزنم گلبرگ آخرین امید در قلبم می میرد

تو می روی و نمی دانی انتظار چقدر سخت است

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکرآمدن نیست

مهمان کسی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست

چقدر سخت است انسان را ازآرزوهایش دور کنند

او را به مسیر نا خواسته مجبور کنند

چقدر سخت است دست نوشته هایت را نخوانده خاک کنند

اسمت را از خاطره ها پاک کنند

چقدر سخت است با نام عشق فریبت دهند

با بی احترامی ها،بهانه دست رقیبت دهند

تو می روی و نمی دانی من به تو عادت کرده ام

اگر یک شب برایم لا لایی نخوانی من در خود می شکنم

نمی دانی شکستن چقدر سخت است

آنکه نشکند چقدر خو شبخت است

اگر می خواهی من بشکنم

اگر می خواهی از ماندن حرفی نزنم

برو‘حرفی نیست

همیشه برای رفتن بهانه زیاد است

آنچه می ماند یک دنبا غصه و یاد است

یادت باشد برای آمدن هم بهانه ای است

خواستی بیایی چشم انتظارات دیوانه ای است

برو قبل از اینکه وجودم از هم بپاشد

شاید عشق تو جای دگر پیش کسی بهتر باشد

برو اما فراموشم نکن

این دیوانه خود را به خاطر بسپار

دنیا همین امروز و فردا نیست

مرا نکن همبازی روزگار

برو مگذار آن روزها یادت برود

قصه آشنایی ما اندازه یک آه کوتاه شود

بروسعی نکن بفهمی چقدر دلواپس چشم های توام

چه کنم دست خودم نیست

آخر هنوز هم عاشق دل بی وفای توام

می دانم دوستم نداشتی و نداری

می دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتی و می گذاری

چه می شود کرد،یادت باشد دلم را شکستی و سر بلند می روی

آنجا دیگر دل کسی را نشکن و سر بلند بر گرد

برو اما من در امتداد هر بهانه ،بهانه ات را می گیرم

نمی دانم مهمان نوازیت سر جایش هست یا نه

اما من کوچه به کوچه سراغ خانه ات را می گیرم

برو اما به کسی نگو با من چه کردی

نمی خواهم ته دل بگویند چه نا مردی

نگو دیوانه بود سر زنشت می کنند

نگو حقش بود ظالمت می کنند

نگو عشق ما از اول اشتباه بود

می گویند رفیقش نیمه راه بود

نگو دست محبتش را رد کردی

می گویند به خودت بد کردی

نگو زندگیش تباه بود

می گویند برای تو گناه بود

نگو مرا برای بازی انتخاب کردی

می گویند پل های پشت سرت را خراب کردی

نگو کارش گذشته از کار

میگویند دعا زود مستجاب می شود با حالت زار

نگو نمی خواهمش آدم زیاد است

می گویند این حرفهای آدم های بد نهاد است

نگو سکوت کرد هر چه تهمت شنید

می گویند شیطان را در چشم های تو دید

نگو بیچاره بود و بیچاره ترش کردی

می گویند نگاه در چشم ترش کردی

نگو زندگیش را گرفتم ،نه بود که تقدیم کردم

هدیه بود ،نگو ناقابل بود

هر چه بود پیشکش دل بود.

 

©©©©©©©©©©©©

(ای نور چشمانم)

آنگاه که زمان برای لحظه ای در هیاهوی شب فرو میرود و امواج پرسه دریا را به ساحل زندگانی ام

میزند گویی این دلم از دست سیاهکاریهای بشر خسته شده است که دیگر ترسی بر تن ندارم

و در این لحظه حساس زندگی صدایی از حنجره بیرون می آید و آرام اما دل نشین سلام می کند.

امید است این سلام گرم و صمیمانه مرا که از اعماق قلبم سر چشمه می گیرد و پس از عبور از

کوه هایی سر به فلک کشیده و دریا های طوفانی پیش پای تو عزیزم بر خاک می افتد و دست

پر مهر و محبت شما دلبندم را بوسه می زند،پذیرا باشید.

قلمی که به دست گرفته ام و خط هایی را که مجنون وار میکشم نشان دهنده عشقی است که

به تو بستگی دارد. چشمان تو مرا هویدا ساخته، براستی که تو چیستی؟

بلبلی هستی که باغبان را بی خبر گذاشته است.

در نگاه های جذاب تو چه پنهان شده که آتشی سوزنده به پیکر من می زند.

از دوری تو عزیزم تمام رگ و پودم در عذاب است این نامه را در روزی می نگارم که

مرگ گل سرخ است. من وآسمان اشک را مهمان چشمانمان کرده ایم.

نمی دانم احساساتم را درک می کنی یا نگاهی گذری به آن می کنی .

اما بدان تو همیشه در قلبم هستی.

©..©©©©©©©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

 

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داری، نمی تونی صاحبش بشی.

گاهی وقتا لازم هست ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی.همه با اراده به دنیا می آیم،

با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم. این است مفهوم زندگی. پس هرگز

بخاطرغم هایت گریه نکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد. افسوس

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم، آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

و بعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.

©©©©©©©©©©©©©

چیزهایی که نگفتم

 

بهش نگفتم نرو      وقتی که بارشوبست       وقتی که با رفتنش     قلب سیاه شکست

بهش نگفتم که من    فرصت تازه می خوام     بهش نگتم بمون       عشقو بخون از نگام

وقتی که پرسید ازم     دوسش دارم هنوزم      حتی نگاش نکردم     ازاین دارم می سوزم

اون حالا رفته و من      هرچیزی که نگفتم       می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم

بهش نگفتم عزیز      تقصیر من بوده :آره       منو ببخش همه چی          درست می شه دوباره

درست می شه ما دو تا      محتاج عشق ووقتیم      اگه بری من و دل       همیشه تیره بختیم

گفتم برو،عزیزم        برو من نمی بازم         دوری اگرچه سخته         اما باهاش می سازم

اون حالا رفته و من     هر چیزی که نگفتم      می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم

نگفتمش که بی تو       بودن من محاله          دنیای من با تویه              که روشن و زلاله

من به خیالم که اون     می ره و من می تونم    بدون اون بخندم             بدون اون بمونم

اون حالا رفته و من     هرچیزی که نگفتم        می شنوم و می خوام که     به دست و پاش بیفتم

بهش نگفتم این راه       بلند و پر عذابه           اینوبهش نگفتم                   از این دلم کبابه

گفتم برو عزیزم          خدا همیشه همراهت      به یاد من می مونه             تموم خستگی هات

بهش نگفتم و بعد         اون رفت و تنها موندم    دل قشنگ اونو            با این سکوت شکوندم

حالا که رفته تنهام      مثل درخت کوچه        بدون اون زندگیم       سیاه سرد و پوچه

اون حالا رفته و من     هر چیزی که نگفتم      می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم.

 

©©©©©©©©©©©©©©©

من و تو اینجا نمی مانیم ما جستجوگران تنهایی مطلق هستیم.

بی شک آن را در خود می یابیم. من و تو مرگ را می فهمیم.

چرا که تا کنون جدا از هم زیسته ایم . من و تو عطش را می شناسیم.

چرا که در قفس رهایی را آرزو کردیم.صدای سنگین سکوت در ذهن خسته ام می شکند.

از خود  دور افتاده ام،چراغی در دور دست وجودم سوسو میزند.

کسی فریاد میزند،با صدای بی صدا

آری این صدای سکوت است که می شنوی.

زمانی که دست زندگی طنین انداز آهنگ و شب پر ترانه است

هنگام عشق و اعتماد است افسوس زندگی من و تو ساکت و شب هایمان بی ترانه است.

©©©©©©©©©©©©©©

خیلی سخته

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی.

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش بگیری.

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای.

خیلی سخته وقتی کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیز بوده بی وفایی باشه.

خیلی سخته غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره.

خیلی سخته توی زندان عاشقی گرفتار بشی،بهت بگن جرمت چیه؟ بگی عشق.

خیلی سخته کسی که دلت رو اسیر کرده جواب نگاه عاشقونتو نده.

خیلی سخته عاشق کسی باشی که از عشق هیچی نمی دونه.

خیلی سخته توی جاده های عاشقی،عشقت بهت تابلوی عشق ممنوع نشون بده.

ولی یه چیزی از همه سختره ،می دونی چی؟

خیلی خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی بعد اون بگه( نمی خوامت. )

©..©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

 

ای کسانی که مامور کفن و دفن من هستید،

خواهش ز شما دارم که هنگام دفن من

چشمانم را در تابوت باز گزارید تا همگان بدانند

چشم به راه کسی بودم که حتی لحظه مرگ نیز یادم نکرد.

 

تو

هرصبح که آغاز می شودخاطرهای از یاد تو را زنده می کندو در برابردیدگانم پرواز میدهد.

هر طلوع خورشید برق نگاه توست که زندگیم را معنا میدهد.

هر شب رویایی از روی ماهت در آسمان چشمانم و روحم شکل می گیرد.

هر روز زبانم نامت را به شوق دیداری دوباره فریاد میزند.

هر نفس آهنگ زیبای صدایت طنین انداز گوشهایم می شود.

هر لحظه فکر و خیالم معطوف به سوی توست.

همیشه قلبم با یاد تو ،خاطره تو ،نگاه تو،صدای زیبای تو و به عشق تو می تپد.

کاش می توانستی بدانی و بفهمی که چقدر

((دوستت دارم)).

©©©©©©©©©©

بازآ

بازآ که کلبه دلم انتظار تو را می کشد. دریای دلم با رفتنت ساکت و بی تلاطم است.

مرغ های دریایی دیگر نغمه ای سر نمی دهند. دیگر آواز عشق را بر لب مرد قایق ران نمی شنوم.

بازآ

و دوباره این دریا را پر از موج های شادی کن بازآ و طوفانی از عشق را بیاور.

مانند باران برشعله های آتشی که مرا می سوزاند ببار در عمیق ترین نقطه قلبم آشیانه کن.

بازآ

و فریادی از عشق باش و نیلوفر رفته به خواب در این دریا را بیدار کن.

قایقی باش برای کوچ از دیار غم،

همسفرم بشو در جاده های بی کسی و مرا سوی تبار عاشقان ببر.

بی تو ستارگان نوری ندارند بازآ و چشمک زدن را به ستاره های اینجا بیاموز.

بی تو ظلمت و تاریکی درسرتاسر وجودم رخنه کرده بازآ و بر شامگاهم بتاب. بتاب.

 

©©©©©©©©©©©©©©©©

 

برایت گریه ها کردم ولی کسی اشکم را ندید با خود گفتم کاش خداوند احساسم

را آشکار تر می آفرید تا دلت برایم می سوخت.

راهی برایم نمانده احساس می کنم دلم مانند ابر بهار است و هوای گریه دارد.

آری زندگیم رنگ غم گرفت هنگامی که فهمیدم روزگار عشق مرا دست کم گرفته .

و کاخ رویاهایم  فرو ریخت زیرا تمام تصوراتی که داشتم سرابی بیش نبود.کاش می توانستی

من را درک کنی اما افسوس آن هم از تو ساخته نیست .

خداوندا اگر رفتن او را باز گشتی نیست مرا بکش

مرا بر زنده ماندن بی او رغبتی نیست.هیچگاه فراموشت نمی کنم.

بی تو مهتاب شبی تنها نشستم

تمام خاطراتم را نوشتم

نوشتم بی تو نیستم من

تو را مانند کعبه می پرستم

©©©©©©©©©©©©©©

کوچ فردا

فردا  روز کوچ خواهد بود باید آماده شوم

کوله بارم را محکم می بندم

جز حسرت نگاه آخری هیچ در دل ندارم

کاش امشب همین امشب تو را می دیدم

تویی که در نگاهت آرامش قلبم و در

لحن صدایت آسایش روحم را به همراه داری

کاش در این لحظه آخر از عمر تو

که چیزی از آن باقی نمانده است

مرا تا اوج چشمانت پرواز می دادی

با صدایی زیبا،کلامی عاشقانه در گوشم

زمزمه می کردی،(دوستت دارم)

پایان تلخی نزدیک است سپیده سر زده اما

خبری ازصدای آهسته قدم هایت نیست و اما من

دل تنگ آرزوهایی هستم که هیچ یک بر آورده نگشت.

 

©©©©©©©©©©©©

اسیر قفس

تورامن دوست داشتم آنقدر که یک لحظه بدون تو دوام نمی آوردم.

ولی دست تقدیرمرا کبوتری کرد درون قفس .

من در تمام مدت چشم به راه یارم بودم اما انگار او قصد آمدن نداشت.

وقتی پنجره خانه را باز می کردند. فقط به بیرون پنجره نگاه می کردم

و چشمانم فقط به دنبال تو می گشت.

وقتی پرنده ای را می دیدم می گفتم خودش است ولی وقتی می رفت

می دانستم تو نیستی تو حتما برای نجات من می آمدی همه وقت به انتظارت بودم.

عاقبت یک روز آمدی از خوشحالی جیغ زدم .

می خواستم با آواز خواندن به همگان بفهمانم که این یار خودم است .

اما وقتی بی تفاوت از کنارم رد شدی،

دانستم که انتظارم بیهوده بوده تو دیگریارم نیستی.

اما بازمنتظرت ماندم .گفتم شاید خدا لطف کند وتوبازگردی،

افسوس که نه تو و نه خدا هیچ کدام رحمی به حال من نکردید

مدت زمان زیادی گذشت اما تو نیامدی

دیگر هیچ امیدی به زندگی نداشتمو من درون قفس درغربت

غمگین شب در بی کسی و بدتر از همه در تنهایی قلب شکسته ام

جان سپردم  بی آنکه بدانی تا لحظه آخر عمرم چشم انتظارت بودم.

©©©©©©©©©©©©©©©

 

با خودم گفتم،هر چقدرهم که فاصله داشته باشیم،حتی اگر مدت زیادی

از هم دور بمونیم اگر دستامون نمی تونه گرمای دستای هم دیگه رو احساس کنه،

تا وقتی که صداقت بین ما حکم فرماست ،تا وقتی که دلامون پیش

همدیگه است،غمی نخواهم داشت و غصه در دلم راه نمی دهم.

آمدی پرنده عشق را به شوق دیدارت پرواز دادم ولی تو ثابت کردی

دلت با من نیست دستای تو در دست دیگری بود.

و چه زود من تنها شدم،رفتی وازتوهمین خاطرات قدیمی باقی مانده است.

کاش هیچگاه در دنیایم پا نمی گذاشتی،کاش خاطراتت فراموشم می شد.

بی تو تنها مانده ام و در این تنهایی می سوزم. کاش می دانستی

تنهایی سخت است ،بیا و درخت دوستی مان را آبیاری کن.

تو هنوز در خانه دلم جا داری.بدان که امید زندگی ام هستی، میدانم روزی خواهی آمد

مشتاقانه منتظر آن روز می مانم.

©..©©©©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

خداحافظ

 از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز،  خداحافظ

دیگه میرم  اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من می میرم، دیگه میرم

خداحافظ

(دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینمت عقربه ها شو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی ها تو خوب کنم

خورشید و کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم)

دل می سوزه

ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل می سوزه ،خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم ،خسته شدم

خسته شدم ،دیگه می رم،گریه نکن

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگی.

©©©©©©©

دوستان گلم خداحافظ

نظر یادتون نره......

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |