X
تبلیغات
۞ حرف هایی از جنس دل تنگی ۞


....درد را از هر طرف نوشتم درد شد .....


همیشه زنده بودن زندگی نیست ...

+ دختر تنها (M)
 

خودت مسبب همه خاطره هایی

تواین شب گریه ها رو رسم کردی

چه جوری از تو برگردم نمیشه

منی که با تو برگشتم به دنیا

نه آغوشت را می خواهم

نه یک بوسه ، نه نوازش عاشقانه

نه حتــــــــــــــــــی بودنت را.......

چقدر کم توقع شـــــــده ام

همین که بیایی از کنارم رد شوی برایم کافیست

مرابه آرامش می رساند

حتـــــــــــــــــــــی

اصطحکاک سایــه هایــمان

انصاف نيست
رفتن آدمها با خودشون باشه
فراموش کردنشون با ما ...


همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

 

وقتی یکی باید باشه تا آرومت کنه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری

 کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

"بیخـــیال

فکر میکنی از تو تنفـــــر دارم ؟؟
اشتباه میکنی !
من به تو فکر هم نمیکنمــــــــــ،
چون تنفر هم یه نوع احساسه و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداری !
خنده ام میگیرد…
وقتی پس از مدتها بی خبری،
بی آنکه سراغی از این دل بگیری
…می گویی دلم برایت تنگ است …
یا دلم را به بازی گرفته ای،
یا معنای واژه ها را خوب نمی دانی ؟
دلتنگی …
ارزانی خودت،
من دیگر دلم را به خدا سپرده ام

 

بـــــه چـــ ــه بهانـــــه ای می خواهــ ـــی ,

" مـــــن " را فرامــ ـــوش کنـــــی ؟

آن هـــــم درســ ـــت زمانـــــی کـــ ــه ,

مـــــن بـــ ــا هـــــر بهانـــــه ای ...

تـــــو را بـــ ــه یـــــاد مــ ـــی آورم

 

نوشته ها بهانه است، فقط می نویسم که یادآوری کنم بیادتم…. باورش با تو…

 

نــگـــاهـ کـن

مـــــــی بینـــــــــی

ایــن ویــــرانــکـــده ،

آثــار بــاستانـــی نــیست

مــنــــــــم....

 

تنهایی

تنبیهی است برای روزهای دوست داشتن تو

مــَـن بـی تــو
    شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
    تـــو بــی مـَـن
    چــِـه خــواهــی کــــرد؟
    اصـــلا”
    یــــادت هَست
    کــِــه نیستــَـم…؟

 

میـ ـپـُرسے : " چِـکـآر میـکُـنے؟ "

میـ ـگـویَـمـ : " بـِہ آیـَنـدِهـ فِـکـر میـ ـکُـنَـمـ ... "

میـ ـپُـرسے : " آیـَنـدِهـ ؟! "

میـ ـگـویَـمـ :

آ : آرے ، کــــآش ؛

ی : یـِکــ بــآر

ن : نِـشـآنَـمـ بـِدَهے

د : دوسـ ـتـَمـ دآرے

ه : هـَمـیــن....

دِلـ   ـ تو با دِلـ ــ ـ من ،

.هرگز هماهنـــــگ نشد

روزگار با من و تــ ـ ـو ،

.یه لـحظه پا بمد نشد

گفته بودم ک بری ،

.پشت سرت می مــیرم

مُردم اما دل تـ ــ ـــو ،

.حتی برام تنگـ ــ ـ نشد...

همین چند روز پیش فکر می کردم!
می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم!
از همین چند روز پیش…
هیچ کس!
شبیه تو نیست…

ﻭﻗﺘـــﯽ ﻧﺨـــﻮﺍﺳﺘﻨـﺖ ...

ﺁﺭﻭﻡ ﺑـﮑــﺶ ﮐـﻨـــــﺎﺭ ...

ﻏــــﻢ ﺍﻧـﮕﯿـــــﺰ ﺍﺳـﺖ ﺍﮔـــﺮ ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﻧـﺨـــﻮﺍﻫـــﺪ؛

ﻣﺴـــﺨـﺮﻩ ﺍﺳــﺖ ﺍﮔـــﺮ ﻧﻔﻬﻤــــﯽ؛

ﺍﺣــﻤﻘـــﺎﻧـــﻪ ﺍﺳــﺖ ﺍﮔــــﺮ ﺍﺻــﺮﺍﺭ ﮐـﻨـــﯽ....

دیروز به تلافی این که از یادآوری خاطرات دلم آتش گرفت و سوخت

همه آنچه از تو داشتم دفتر خاطرات – نامه ها- عکس ها – گل های رز خشک ...

 همه و همه را به آتش کشیدم

اما بازم چیزی عوض نشد    دلم گر گرفته به این آسانی ها خاموش نمی شود ..............

یادته گفتی من نباشم چکار میکنی؟

منم جواب دادم فراموش میکنم همه چیز رو

حالا تو نیستی

و من

 چیزی شبیه زندگی کردن را فراموش کرده ام ...

 

چرا برات فرق نداره ؟؟؟

وقتی بهت میگم : برم؟؟؟؟؟

بهم نمیگی که نرووووووووووو

کاش میشد حالی که الان دارم رو یه جوری می تونستم نشون بدم

کاش بغضی که الان تو گلوم نشسته رو ............

 

این روزها نفس هایم با درد همراه شده است

کاش یا بود.... یا اصلا نبود....

اینکه هست اما کنارم نیست   هر نفسش درد است

 بعد از جدایی

یادمون رفت

تو : من رو

من: نفس کشیدنامو


باران که می زنـد
هـمه چیز تازه می شود حتی داغ نبودن تـو...

 

 چه شـباهـت متـفـاوتی بـین ماسـت...!!!

تـو دل شـکـسـتـه ای ،من دلــشــکـسـتـه ام ..             

 

 

شجاعت مـی خواهد

وفادار احساسـی باشـی

کــه میدانـی شکست مـی دهدروزی

 نفس های دلت را...

          

"قسمت بود" ،

كه تا دل سپردم ، دیگر نباشی!

این تنها حرفی ست
...
كه نبودنت را ؛

توجیه می كند!

.

شاید هم ، مرا آرام ..... !

 

چاره ی هر شکستگي آتـل است،

اما تو
به دل شکسته من، دل ببند

گفت بگو ضمایر را؟

گفتم :من –من – من ----من –من –من

گفت :فقط من؟ گفتم : آری بقیه رفته اند ...

 

دارم تو دلم اشک رفتن می بارم

می خوام داده هاتو واست پس بیارم

نمی خوام بدونی که وقتی تو نیستی

من حتی همین گریه هام هم ندارم

تو رو به رهایی و من رو به این غم

میری تا توی سرنوشتت نباشم

اگه روزی برگشتی و من نبودم

بدون خواستم اما نشد که بمونم ....

چنان دل کندم از دنیا

 

که شکلم شکل تنهاییست

 

ببین مرگ مرا در خویش

 

که مرگ من تماشاییست

 

دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم !

بزرگ شده ام... آموخته ام که این فاصله کوتاه بین لبخند و اشک : نامش زندگیست.

آموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود ...

نگران نباش!!

بیا خودمان را بیشتر از این گول نزنیم! وقتی قرار نیست من در زندگیت پیدا شوم ،دیگر چه نیازی به چشم گذاشتن توست؟؟؟؟

چشم هایت را باز بگذار تالااقل آن غریبه با نگاه تو پیدا شود ....

نگران نباش !

من به این گم و گور شدن اجباری عادت دارم...

راستی دروغ گفتن را نیز از تو به خوبی آموخته ام

ببین حال من خوب است.....خوبه ....خوب

 

بعد از مـرگـــــــــــم . . .

 قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید

 من و دلـــم هیچ گاه

 آبـمـان توی یک جـوی نرفت

نمی دانم چه رابطه ایست.....؟

بین نبودنت با رنگها.......؟

دلتنگ تو که میشوم!

زندگی ام،

سیاه میشود!

عاشق که میشوی

.

مواظب خودت باش

شبهای باقیمانده عمرت

به این سادگیها

صبح نخواهد شد

حرفی که توی دلت بمونه

و

هیچوقت نتونی بزنیش

حرف نیست

درده!

 

+ دختر تنها (M)
اونی که از همه شیرین تره رفته      

جای خالیش تو خونه سبز شده رفته             

اونی که از همه بهتر واسه من بود

منو تنها با خودم گذاشته رفته                       دیگه رفته   دیگه رفته   دیگه رفته     

 

اونی که اسمش رو قلب من نوشته

واسه هر چیز خاطرست مث فرشته

اونی که بهار عشقو با خودش داشت

مث پاییز اومدو با برگا رفتش                        دیگه رفته   دیگه رفته   دیگه رفته

 

اونی که مث فرشته   واسه من عشقو نوشته      

واسه یادهای گذشته  جای شیرینی گذاشته                          دیگه رفته   دیگه رفته   دیگه رفته     

 

 دیگه دل رو به تو آسون  شده قلبی که هراسون

نمیدم من     نمیدم من    نمیشم از عشقت افسون

دیگه چشمامو به خورشید  نه نگاهی به هر امید 

نمیدم من    نمیدم من     نمیشم صبحی که تابید

+ دختر تنها (M)

هر وقت گريه ميكنم سبك ميشم،عجب وزني داره چند قطره اشك...

دلم پر از زخم هايي است كه قرار است هر وقت بزرگ شدم فراموششان كنم...

هيس!حرف نزن...صداي نفس هايت را بيشتر از دروغ هايت دوست دارم...

(دوستت دارم  )تكيه كلام تو بود و من بي جهت به آن تكيه كرده بودم...

متنفرم از شب هايي كه خودمم نميدونم دردم چيه...

چه ساده به اعتبار دستانت زمين خوردم...

من به هيچ دردي نميخورم اين درد است كه مدام به من ميخورد...

 

حالا كه تا اينجا آمده ام،حالا كه ديگر چيزي تا رسيدن به تو نمانده،خدا تازه يادش آمده كه ما قسمت هم نيستيم...

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

می گـویـنـد ساده ام

می گوینـد تو مرا با

یـک جمـله ... یک لبخـند ...

بـه بـازی میگیری 

می گویند ترفندهایت ، شیطنت هایت 

و دروغ هایت را نمی فهمم ... !!

می گویند ساده ام

اما تـو این را باور نکن

مــــــــن فـقط دوســـتت دارم ،

همیـــــــــن!!!!

و آنها این را نمـــــــی فــــهمنــــد ..

 

هـوا را هر چقـدر نفـس بـکـشی

  بـاز هم بـرای کشیدنش بـال بـال میزنی

  مـثل تـــــــــــــو ...

  کـه هر چقدر که باشی

  باز باید باشی!

  میفهمی چه میگویـم؟؟!!!

  بـــــــــــــودنـــت مهــــــــــــم ­ است...!!!

 

حســــــرت !

يعنی تـــــــو کـه در عين بــودنت

داشتنت را آرزو می کنـــم ..

 

تمام ترسم از اين است

يک شب هم که بخواهي به خوابم بيايي 

”من” بيدار نشسته باشم ..!!

 

مي‌خواهم به يادِ من باشي‌...

 

اگر تو به يادِ من باشي‌ ،

 

عين خيالم نيست که همه فراموشم کنند

 ..

امـشـب کــم تــوقــع شـده ام ،

آرزويـــم کــوچــک کــم حــرف است ،

هـيـچ نـميخـواهــم جــز

" تــــــــو "

خدایــــــــــــا

التمـاست می کنـم

همــــــه دنیـایـت ارزانـیِ دیگـران !

ولــــــی 

آنـکه دنـیــایِ من اسـت

مالِ دیــگری نباشـــد ..

 

ایــن روزهــا خـبـــری نیست

بـــه جـز

سیـــر صعـــودی دل تنگی های مــن

بــرای تـــــو

 ..!!

چه تکليف سنگيني ست بلا تکليفي ؛

وقتي نمي دانم ...

دارمت يا ندارمت

 ...

فـــرو ریختم !!

آنگـــاه که دانستم

دلت

کسی را دوست داشت که من نبودم

 

تنهایی

چیزهای زیادی

به انسان می آموزد ...

اما تو نرو

بگذار من نادان بمانم ..!!

 

+ دختر تنها (M)

دست ها بالا بود

هرکس سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود!

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود!

سهم من چیست مگر؟!

یک پاسخ!

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق ان وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید از وسعت ان بود که بی پاسخ ماند

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند

 

مدام میگفتی خیالت تخت

من  وفادارم..........

و من چه ساده لوحانه

خیالم را تختی کردم

برای عشق بازی تو با دیگری.........

 

ایــטּ روزهـــا در خـودمــ
به دنـبـالِ یــک کــلیک راســتــ می گـــردمــ
تــا از خــودمــ یـــک copy بـــگیــــرمــ
و کــنار خـــودمــ paste کــــنمــ ...
                           شـایــد از ایــטּ تنـهایـی خـــلاص شــومــ ...

 

نـــﮧ ... نـــﮧ!


                       گــریـــﮧ نـمــے ڪـنـم


                 یــڪـ چــیـزے رفــتـــﮧ تــوے چــشـمـم !


                                  بـــــﮧ گــمـانــم …


                        یــڪـ خــاطــره اســت

 

ســـیگارش را مــی گــذارد زیــر لبــش و مـــی گــوید:

آتـــیش داری؟!

جــواب مــیدم:

تــوی جــیــبــم کــه نــه. . .

تـــو”دلــــم“چـــرا. .

بــه کــارت مــی آیــد؟؟؟

 

خـ ـ ـ ـ ــدایــــا

خـ ـ ـ ـ ــدایــــا !!

حــواست هـــســـت !!

صداﮮ هــق هــق گريــﮧ هام از گــلويــﮯ مــیاد

كه تـ ـ ــ ــو از رَگـِــش بــﮧ مــــن نزديك ترﮮ .......

 

دِلـَـــــمــ ؛

گـ ـاهے ميــگيـــ ـرَد !

گـ ـاهے ميــ ـسوزَد !

...و حَتے گــ ـاهے ،

گــ ـاهے نـَ ـه _خِيــلے وَقتـــ هـ ـا_

ميـــ ـشِکَند !

امــ ـا هَنـــــ ـوز مے تَپـــَـ ـد

 

مي گفتند

سختي ها نمک زندگيست ...!

اما چرا کسي نفهميد ؛

نمک ؛

براي من که خاطراتم زخميست ؛

شور نيست ...!

مزه ي درد مي دهد ...!

 

 

 رفتن بهــانه؛ نمیـــ خــواهــد 

 

بهـانهــ های مانـدنـــــ که تمـامـــــ شــود

 

کــافـیستــ ــ ــ ـ

 

اگــَــر امشَب از حَوالے دِلـَـم گـُذَشتے

آهِستـــِہ رَد شـُـو

دلتنگی رآ بـــآ هـِـزآر بَدبَختے خوآبــآنده ام

 

 ظرفیت پشت تکمیل است

لطفا از جلو خنجر بزنید

روز ها
هفته ها
و ماه هاست
با "تنهایی ام" سر میکنم....
راستی...؟

تو با چه "تن هایی"
این ایام را سپری کردی...؟!

پشت درياها هيچي نيست بيخودي قايق نساز
آنجا هم رفتم
آدمهايش مثل آدمهاي اينجاست
دروغگو و پست...سهراب هم دروغ مي گفت..

 

تنها که باشی گاهی ارزو میکنی که یه نفر صدات کنه ،حتی اشتباهی

+ دختر تنها (M)

از این دلشوره می ترسم

من این احساسو می شناسم

می پرسی حالمو خوبم  دارم با تنهایی می سازم

ولی حقیقت اینه که دارم   بی تو دنیا رو می بازم

 

دارن یخ میزنن دستام همه دنیام زمستونه

اونی که عاشقم بوده دیگه با من نمیمونه

 

شب سردی بود آخرین دیدارمان

من بغض داشتم و دلتنگی و لرز

تو سردم کردی از خودت  یخ بستم  

کاش می فهمیدی

برای گرم شدن آغوشت را می خواستم نه کاپشنت را

 

خیالت همیشه همین جاست ...

اما من امروز خودت را میخواهم نه خیالت را..... 

+ دختر تنها (M)

 

 خواستے دیگـــه نبآشے ،
آفرین ...
چـــــه با ارآده !!!
لعنَت به دبستانـــے که تو از درســ ـــهاش ،
فقط تصمیــم کبــر ے رو آموختـــے ...


سه گروه سیگاری داریم...
عاشق ,
غمگین ,
دیوانه....
اما تفکیک اینها برای ذهن کوچک این ملتِ
 جوگیر سنگین است و
 در این مورد همه را به یک چشم میبینند.

 


همیشه سیگار لازم نیست !
گاهی از سردی یک نگاه هم
می توان دود شد و آتش گرفت ...

 

هیــــــــس ! …
ســـــــــاکت !.!.! …
آهستــــه بروید ! ..
آهستــــه بیایید .
اینجا وجــــــــــدان ها
همه خـــــــــوابند …

 


ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﯿﭽﮑﺲ
ﻣﺮﺍ
ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ...!!!

 

 

مات شدم
از رفتنت !!
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست

 

بـــه مــن " قــول " بــده

بعد از جداییمان

 در تـمــام ســـالــهــایـــی کـــه بـــاقــــی مـــانــده
تـــا ابــد . . .
مــواظــبـــ خــودتـــ بــــاشـــی . . .

من
دیــگـــر نـیـسـتــم کــه
یــــادآوری اتــــ کـنَــم

 


دیـــروز ، همیـــن حَـوالـــی
زلـــزله ای آمــد...
حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!
بـی خـبـر از اینـ ـکـه " مــَن"
بـه ایـن لـرزیـدنـهـا
سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده امـــ...
بـه لـرزشـهای شـَدیدِ شـانه هایـَمــــ
و تـَـرَکــ ــهای عمــیــقِ قــلــبــمـــ...
امـّـا هنـوز " خـــوبَـــمـــ!!! "

 

 

امشب به خودم قول میدهم كه فراموشـت کنم!
صبح که میشود فراموش کرده ام
تو را که نه....ولی !
قولم را آره....!!

 

سراغم راازکلاغ بام خانه ات نگیرزیرا
حقیقت بودنم رابه تکه پنیری میفروشد

 

صدا...
دوربين ...
حركت....
بازهم برايم نقش بازي كن

در اغوشم که میگیری انقدر
ارام میشوم که یادم میره باید نفس بکشم

آبی بودنت حجم چشمانم را پر کرده است..،
زیبایی چشمان من انعکاس توست.

همه میگویند چشمانش رنگارنگ است
اما من میگویم
چشمانش عسلیست
نه برای رنگش
برای اینکه شیرین ترین لحظاتم
در چشمان او خاطره شده اند

 

در عجبم از سیب خوردنمان...........
که از آن فقط چوبش میماند...
مگر این همه چوب که خوردیم
از یک سیب شروع نشد؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خدایا یا کسی رو بهمون نده
یا اگر میدی دیگه ازمون نگیرش خوب
آخه آدم ها هم هدیه
رو پس نمی گیرند تو که خدایی دیگه…

 

دست روی دلم نذار ...
پا گذاشتی كافیست ...

 

شبیه معادلات چند مجهولی شده ام
این روزها...
هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد

 

هیچ قطـــــــاری از ایـن اتاق نمی گذرد..!
مـن اینجا نشسته ام..
و با همیـن سیگار قطــــــــــــار می آفرینم..!
نمی شنـــوی ؟!
سرم دارد ســـــــــــوت میکشد

 

رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!

 


به زخم هایم می نگری؟
درد ندارد دیگر
روزی که رفتی مرگ تمام دردهایم را با خودش برد
مرده ها درد نمی کشند...!
از تو خواهشی دارم
برنگرد دیگر
زنده ام نکن...!

 


خدایا …
تو دنــیای ما آدمــا …
یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” !
تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی …
خــوش به حــالت …

 

ﺭﻓﺘﻨِﺖ.... .ﻧﺒﻮﺩنت.. ...ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ .....
ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ,ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺳﻮﺍﻝ
ﺷﺪ.....ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ...ﭼﻪ
ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟؟؟

 


میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..

 

آهـــــــــ ــــــــــای آدما
جواب دوســـتت دارم """"""مـــــــــــــــــــرس ی""""نیست

+ دختر تنها (M)
 

زمــسـتـان بــدون بــَـرف ،

 

آدم هـــای  بـِـدون لــَـبــخـنـد ،

 

روز هـــای هـــفـتــه، هـــمـگــی جــُمـعـه !

 

دلهای بدون عاطـــــــــــــــــــــــــفـــــه

┘◄

خـــُـدا هــم مــا را تـــحـریـم کــرده !!!

 

آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛

از خــــودش ... از عشـــق

کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام!

آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد

لیـــز می خوریــد . . .

 

خــدا جـونـــم

یــه بـــار reset کـن لطفـــا ؛

زنـدگــی خیلیــــا روی قسمت تلخ هَنـــگ کـــرده ؛ جلوتر نمیره …

 

سر میز شام

 

یادت که می افتم بغض میکنم

 

اشک در چشمانم حلقه میزند

 

هــمه متعجب نگاهم میکنند

 

لبخند میزنم و میگویــــــــم

 

چقدر داغ بود...

 

از کودک فال فروش پرسيدم:

چه ميکني؟

گفت از حماقت انسان ها تکه ناني در مي آورم

اينها از مني که در امروز خودم مانده ام

فردايشان را مي خواهند ...

 

خنده بر لب میزنم تا كس نداند راز من ،

 ورنه این دنیا كه ما دیدیم خندیدن نداشت......

 

خـــــدایا میـــوه ی کــــدام درخـتـتــــــ را گــــاز بــــزنم کـــه از زمیـــن رانــده شـــوم؟

 


خدایا … دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد…

خدایا... کودکان گل فروش را می بینی؟

مردان خانه به دوش...

دخترکان تن فروش...

مادران سیاه پوش...

واعظان دین فروش...

محرابهای فرش پوش...

پسران کلیه فروش ...

زبانهای عشق فروش...

انسانهای آدم فروش...

همه را می بینی....

میخواهم یک تکه از آسمانت را بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمي دهد.

 

گـ ـاه دلتنــگـ ـ مـ ـے شـوم .....


دلتننگـ تـ ـر از هـمہ دلتـنگـ ـے هـ ـا....

گـ ــوشـہ اے مـے نشیــنم...

و حـ ـسرتــ هـ ـا را مـ ‌ـے شمــ ـارم...

بـاختـن هـ ـا را و صـ ـداے شکـستن هـ ـا را...

نمـ ـے دانم من کـ ـدام امید را نـا امید کـ ـردم....

کـ ـدام خـ ـواهش را نشنــیدم...

و بــہ کـ ـدام دلـتنگے خـندیدم..

کـ ـہ این چــنین دلــ تنـگم!!!!

 

دلم یک جای دنج میخواهد
آرام و بی تنش  
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد
مثلا آغوش تو !


سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی
آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از

این ها باید فراموش میکردی . . .

 

 

از تمام دنیا


یک صبح سرد

 

یک بوسه تو


یک چای داغ


و یک صبح بخیر تو


برایم کافی ست . . .

 

 

از وقتی که تــو رفتی ، آینده هیچ وقت نیامد که هیچ
گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .

 

ببین روی زمین افتادم … !
قند خونم رسیده به صفر !
بگو : دوستت دارم !
من به این دروغ شیرین محتاجم …

 




چراغها را خاموش کن ، نور نمی خواهم …
نگاهم که می کنی برق نگاهت من را که هیـــــــــــچ ، تمام شب را مچاله می کند …

 

دست های تو را که می گیرم ، از همه چیز دست میکشم !


دلم کمی …
دروغ چرا ؟؟؟؟؟
کم نه .... خیلی زیاد تو را میخواهد

 

همه چیز زود شروع شد
عاشقی !
دلتنگی !
رفتن تو …
اما نمیدانم چرا تمام نمیشود ؟
عشق تو در من !


خسته ام … از تـــــو نوشتن …
کمی از خود می نویسم :
این “منم” که دوستت دارم …

 

آنقدر نفس می کشم تا تمام شود
 همه ی نفس هایی که سراغ تو را میگیرند !

 


یه جایی توی زندگی هست که باید دست آدما رو بکشی
، نگهشون داری ، صورتشون رو میون دستات بگیری و بگی :
ببین ! من دوستت دارم … ! نـــــرو …

 


وقتی از همه دنیا ناراحتم ، فقط با فکر کردن به
تو آروم میشم اما وقتی
 تو ناراحتم میکنی ، همه دنیا هم نمیتونه آرومم کنه …

 

سیگار یه درس خوبی به من داد :
به پای کسی بسوز که نفسشو خرجت کنه

 

بیا و برای لحظه ای....
جای آن سیگار لعنتیه هرجایی....مرا بکش...
با پکی عمیـــــــــــق دل به نفسم بسپار...
لب بر لبــــــــــــم بذار...
بکـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــش مرا تا آخر...!
نترس....
خبری از ته سیگار نیست....!
من ، بــــــــــــــــــــــــ ی انتهایم...!!!

 

حواست نیست
هیچ حواست نیست
می چرخم به دود سیگارت
به پکت پا می گیرم
و در جایی در ناکجا گم می شوم
تمام باکس های سیگار مال تو
بوسه ات به سیگار مال من

 

دیر رسيدم
" سیگار "
بوسه هایت را دزدیده بود

 

خوب كه فكر می كنم می
 بینم گاهی یك نخ سيگار بیشتر میچسبد
تا عاشقانه های این عاشق
 های تو خــــــــــــــــــــــــ ــــــالی

+ دختر تنها (M)

تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم...

 

 یک وقت هایی


شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای...


کم می اوری


دل وامانده ات


یک نفر را می خواهد!

 

 

زندگی خیلی وقته که خوش نمیگذره...فقط میگذره

 

 

وقتی زنی دیوانه وار باتو بحث میکنه خوشحال باش

 "یعنی هنوز دوست داره
                            یعنی براش مهمی
                                                  یعنی رو تو حساسِ
 یعنی روت غیرت داره
                            یعنی می خواد تورو دیوانه وار
"
                                                             

 بترس از سکوت زن چون نشانه پایان توست
 

زنی که سکوت کرد یعنی تورو برای خودش تموم كرده

 

هَــمـینْ کـِـﮧ مــیـآمْ بــِـﮧ خُـودَمْ بـگـَمْ . . .

هـَـمـِـﮧْ چـیــزْ آرومـِـﮧْ . . .

مـَـنْ چـِـقـَـدْ خـُـوشـْـحــآلـَـمْ . . .

یــِﮧ ْحـِـسِ دَرونــی بــِمْ مــیــگـِــﮧْ . . .

غـَـلـَـطِ اِضــآفــی نـَـکـُـنْ. . .

 

کوه چون تنهاست سنگ است و یا
چون سنگ است تنهاست؟؟؟؟؟
من که نه کوهم و نه سنگ
پس چرا تنهایم؟؟؟؟؟؟؟؟

چــــقدر عجیبـــ استـــ دریا
همـــین که غرقـــش میـــ شـــوی
تــورا پــس مــیزند،
مثل انسانــ ها.........

 

بیچاره چوپ كبریت كوچك...
آتش از سرش شروع شد ...
ولی بر جانش افتاد..............

 

 بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!! ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،

نه مي شه خورد!

 مي مونه سردل! ميشه دلتنگي! ميشه بغض! ... ميشه سكوت!

ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته..


آدمی که بخواد بره ، میره
داد نمیزنه که من دارم میرم !!!
آدمی که رفتنش رو داد میزنه ...
نمیخواد بره

داد میزنه که نذارن بره ...!!! 

 

سلامتیه اونایی که...

رو هر کی دست گذاشتن...

رو دلشون پا گذاشت....

 

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسئولیم …
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
واگر یادمان برود !
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
واین بار ما خود فراموش خواهیم شد...

 کجایی؟
یه کلمه نیست...
گاهی معنی دارد...
کجایی یعنی چرا سراغم نمیگیری؟
چیکار میکنی؟
چرا نیستی؟
دلم تنگ شده لامصب!
برام مهمی... یعنی بیادتم... یعنی نگرانتم.... و یعنی.... !

آهای ....!!! شما که جفتت رو پیدا کردی...
شما که همدم و همنفس داری....
شما که واسه درد دلت یه آغوش داری که توش آروم میشی....
شما که عشقت پیشته و بی نیازی....
آره با شمام....
یه لحظه رو واسه بوسیدنش از دست نده...
دقیقه های با هم بودن زود میگذره ....
قدرش رو بدون ...
که تنها ماندن سخت میگذره...


از درد تنهایی بمیر... اما زاپاس عشق کسی نشو ، غرور تنهایی با ارزشتر از این حرفاست

 

وقتی یه آدم میــــــــگه ،
هیچ کس منو دوســــــــت نداره
منظورش از هیچ کــــس ،
یک نفــــــــر بیشتر نیست…
همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه…

 

بسلامتی اونایی که ؛
براشون مهم نیست عشقشون قشنگترین موجود دنیا باشه
فقط می خوان کسی کنارشون باشه که بشه باهاش قشنگترین دنیا رو ساخت....


ﺟﺪﺍ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺳﻴﺪﯾﻢ

ﺗﻮ ﺑﻪ "ﻓﺮﺍﻏــــــﺖ"
...
ﻣﻦ ﺑﻪ "ﻓﺮﺍﻗــــﺖ"

میدونی یه رابطه از کجا خراب میشه؟؟؟؟
تو ناراحتش کنی
یکی دیگه آرومش کنه...

چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر میکنی
و بر خلاف میلت میگی دیگه دوست ندارم نمیخوامت
این جمله رو بشنوی
غلط کردی چه بخوای چه نخوای مال منی.....!

کم کم به جای جمله ی :
اگه خدا بخواد
باید بگیم :
اگه مردم بذارن.....!

خیلی دردناکه
اینکه مرتب باید خودت رو به دیگری یادآوری کنی
تا فراموش نشی.

سلامتی اونایی که
وقتی میبینین یکی با همه وجود دوستشون داره
و بهشون اعتماد داره و چیزی جز عشق نمیخواد
گند نمیزنن به عشق و اعتماد و سادگیش..

 

آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد،
امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي،
نــــــــه..،
آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي،
"سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد !!!

 

 امان از حرفهایی که از چاقو هم بدترند!
دلت را تکه تکه میکنند
و تو حتی جوابی برایشان نداری...
هر چقدر هم اشک بریزی
داغی دلت خنک نمیشود که نمیشود
هی روزگار
پس کی میگذرد؟!
این روزهایت

 

دلگیرم از مرغانی که نزد ما دانه چیدند نزد همسایه تخم گذاردند
ولی ایمان دارم روزی بوی کبابشان به مشامم خواهد رسید.

 

شنیدید که میگن :

اونی که گریه می کنه ، یه درد داره. اما اونی که میخنده هزار تا!

من میگم :

اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده , اما جلوی یکیشون بدجوری کـــــــــــم آورده

میفهمی!

 

ما به دنیا آمدیم اما...؟
دنیا به ما نیامد ...!

 

غیرتت کجاست؟؟؟ زمانی که مَعشوقت از تجاوزِ تنهایی رَنج می‌کشیــد... بهِ جـای دَرکــش ترکـَـش کردی…!!

 


به سلامتی هرکسی زدیم رفت !
بزنیم به سلامتی غم شاید اونم رفت........

کار دنیا رو می بینی ؟
حرف حرف میاره . . .
پول پول میاره . . .
خواب خواب میاره . . .
ولی محبت ،
خیانت میاره!!!

+ دختر تنها (M)
همیشه آخربن بست همه برمیگردن سراغ عشق اولشون

                              اما وای

           وای                                     وای

                                وای

وای به روزی که عشق اولتم بره سراغ عشق اولش ........


+ دختر تنها (M)
ما که رفتیم حالا تو می مونی

        و عشق جدید

می دونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد ما این نبود

دل ما لایق اینکه بندازیش  زمین نبود

+ دختر تنها (M)

 

گور پدر تمام ان لحظاتی که

نمیدانستی چقدر دوستت دارم

گور پدر تمام ان لحظاتی که

نمیدانستی چقدر خوب است که خوبم!

حالا آمده ای اینجا چه کنی؟

اینجا دیوانه خانه است آقا!

این جا من شما را از یاد برده ام

و مچاله شده ام توی خودم

گم شده ام در تمام چیزهایی که قرار بود

داشته باشم شان و ندارم شان

گم شده ام بر تپه ای دور

دور تر از تن بی عشق تو

و آواز می خوانم با تمام روحم

من رفته ام

و تصویر بیرونی ام

دختر تنهاییست

که هنوز به تو لبخند میزند

تا تو خیال کنی بهترین مرد دنیایی!

آدمهاي ساده را دوست دارم.

همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند.

همان ها که براي همه لبخند دارند.

همان ها که هميشه هستند، براي همه هستند.

آآدمهاي ساده را بايد مثل يک تابلوي نقاشي ساعتها تماشا کرد؛عمرشان کوتاه است.

بسکه هر کسي از راه مي رسد

يا ازشان سوءاستفاده مي کند

يا زمينشان ميزند

يا درس ساده نبودن بهشان مي دهد.

آدم هاي ساده را دوست دارم.

همانهایی که بوي ناب" آدم"مي دهند.

 بی تو چه کنم؟ رفتنت موج غریبیست که دل میشکند

به نگاه گرفته ات ، اي دوست

مي توان اعتماد كرد امشب ؟

اشك هاي نگفته اي دارم ....

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین...آه...

مدام پیش نگاهی...مدام پیش نگاه...

کدام نشاط دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بیند

به رقص می آیند...سرود می خوانند...

تو را به هرچه گویی به دوستی سوگند

هرآنچه تو میخواهی از من بخواه صبر مخواه

که صبر راه درازیست که به مرگ پیوسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه...

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ مهر تو سبز است و راه من بسته...

گفتم دقایقی بود در زندگانی ام که هوس میکردم

سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و

هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،

آرام برایت بگویم و بگریم.

در آن لحظات شانه های تو کجا بود

 

 

 

خسته شدم از این همه بیهوده نفس کشیدن پی در پی

پشت دستم را داغ می کنم تا دوست داشتنت را توبه کرده باشم اما دلم

داغ دیگری دارد از یادش نمی رود ، عاشق توست .

12:5

+ دختر تنها (M)
سلام سلامی به گرمی آفتاب تموز

ممنونم از همه دوستان عزیزی که به من سر میزنند و ابراز لطف می کنند .دست همه شما رو می بوسم که با نظراتون من رو یاری می کنید .

+ دختر تنها (M)

 

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است

اینجا گم که مى شوى 

به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند...

 

از ما که گذشت

ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن

تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند

 

تو جاودانه می شوی بدون لمس بودنت...

 

در را پشت سرت ببند...

سوزِ نبودنت

پاییزه دلم را میلرزاند ...

 

ﺧﺪﺍﻳﺎﻣﻦ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺁﻓﺮﻳﺪﻱ، آیا ﮔﺎﺭﺍﻧﺘﻲ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ؟

ﺩﻟﻢ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺎﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ

 

تو را آرزو نمی کنم هیچ وقت

تو را زمانی خواهم پذیرفت

که خودت بیایی

با دل خود ...

نه با آرزوی من

 

آسمان هم گاهی دلش میگیرد...

من که آدمم ...

 

هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم 

نه برای تو...

برای آن کسی که فکر میکردم تو بودی!

 

روزگــار نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند

و نـمـره ی من باز می شود صــفر...

هنوز نـبودنـت را یاد نگرفته ام

 

 

بیا حواسمان را پرت کنیم

مال هرکس دورتر افتاد 

عاشق تر است 

اول من

حواسم را بده تا پرت کنم

 

 

 

دلتنگم! 

برای کسی که مدتهاست، 

بی آن که باشد،

هـر لحـظه، 

زنـدگی اش کـرده ام !



هنوز منتظرم 

وسط یک شب بارانی 

که از شدت تب عرق کرده ام 

بیدارم کنی و

بگویی 

چیزی نیست 

خواب می دیدی

 

 

لطفا" خودت زحمت این " بی " را بکش


بگذارش جلوی " معرفت "


بچسبانش تنگِ نام قشنگ خودت ...


من دلم نمی آید از این کارها بکنم !

 

خوابم نمی برد

به همه چیز فکر کرده ام...

حتی تو

و می دانم که خوابی

و قبل از بسته شدن چشم هایت

به همه چیز فکر کرده ای

جز من..

 

این روزها آب و هوای دلم آنقدر بارانیست ، 

که رختهای دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست .

 

 

 

برای کسی که میگوید صدایش گرفته٬آب ریزش بینی داره٬سرش سنگینه٬و چشماش پشت سر هم اشک میاد ، هی نسخه نپیچید!

شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد

گفتی:

شاید برگشتم.

هنوز زنده ام! به امید همان "شاید"

 

+ دختر تنها (M)

يك نفر در همين نزديكي ها

چيزي

به وسعت يك زندگي برايت جا گذاشته

خيالت راحت باشد

آرام چشم هايت را ببند

يك نفر براي همه ي نگرانيهايت بيدار است

يك نفر كه از همه ي زيبايي هاي دنيا

تنها تو را باور دارد...

 

چقدر خوشحــ ــال بود

شیطــان

وقتی سیب را چیدم

گمان می کرد فریب داده است مرا

نمی دانست

تو پرسیده بودی

مرا بیشتر دوست داری . .

یا ماندن در بهشـــت را ...

 

 

 

 

پلک هايم را به اميد ديدن تو ميبندم

 /"در ماوراي خيال/"

 جايي که هيچ کس،

 هيچ کس نتواند تو را از من بگيرد

 

                               همیشه غریبه بمان تا در رویای کنجکاوی ام

مرا به سرزمین تسکین برسانی....

آشنایان مرا رنج میدهند...

 

تو که رفتی نمی دانی !

اما من که بدرقه ات کردم خوب می دانم

کاسه ی آب معجزه نمی کند...

"هیچ چیز" دیگر مثل سابق نیست!!!

 

معلم پای تخته داد می زد 
صورتش از خشم گلگون بود 
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود 
ولی ‌آخر کلاسی ها 
لواشک بین خود تقسیم می کردند 
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد 
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان 
تساوی های جبری را نشان می داد 
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک با
غمگین بود 
تساوی را چنین بنوشت 
یک با یک برابر هست 
از میان جمع شاگردان یکی برخاست 
"
همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد 
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟ 
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت 
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود 
آن که زور و زر به دامن داشت 
بالا بود 
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت 
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود 
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت 
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید 
پایین بود 
اگر یک فرد انسان واحد یک بود 
این تساوی زیر و رو می شد 
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود 
نان و مال مفت خواران 
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست

انتخاب کن

رز= عاشق

نرگس= مهربان

ياس= مظلوم (گل مورد علاقم)

ميخك= جدي

زنبق= تودار

شب بو= مغرور

مريم= صبور

لاله= باگذشت

نيلوفر= شيطون  

پرتغال= مهربان و اجتماعي

توت فرنگي=احساساتي و زود رنج

موز =شجاع

نارنگي= ساده (اینو خودم دوست دارم )

خيار=مهربان و زود رنج

اناناس=ساده و خوش اخلاق

كيوي = سر سخت

گيلاس =خانواده دوست

خرمالو = تنبل و ساده

 

سیب کــــــدام است ؟


بهشت کجــــــــاست ؟!

من آواره ی نــــــگاه تو شدم ...!

 

طعم سیب میدهد لب هایش و من گناهکارترین حوّای زمینم

بهشت همینجاست ، در آغوش تو با لب های ممنوعه ات . . .

 

گـاهــــی لـال مـــی شود آدم

حـرف دارد !!

ولــ ـ ـ ـ ـ ـ ـی

کلمه نـدارد ...

 

بهانه های دنیا تورا از یادم نخواهند برد

من تورا در قلبم دارم

نه در دنیا

نمی دانم چرا چشم هایم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلیست

آری من به این فصل 

فصل بی تو حساسیت دارم ....

 

ضربه آخر را خدایم زد  آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی

و خوب آمد

 

هنوز از بازی کلاغ پر می ترسم

می ترسم بگویم تو

و تو بگویی: پـــــــــــــــــــــــــــــــر


سالها میگذرد از شب تلخ وداع

از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی

تو نمیدانستی

تو نمی فهمیدی

که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن

رفتی و از دل من روشنایی ها رفت

لیک بعد از ان شب

هر شبم را شمعی روشنی می بخشید

بر غمم می افزود

جای خالی تو را میدیدم

می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم

به وفای دل تو

و به خوش باوری این دل بیچاره خود

ناگهان یاد تو می افتادم

باز می لرزیدم

گریه سر می دادم

خواب می دیدم من که تو بر میگردی

تا سر انجام شبی سرد و بلند

اشک چشمان سیاهم خشکید

آتش عشق تو خا کستر شد

یاد تو در دل من پرپر شد

اندکی بعد گذشت

اینک این من...تنها...دستهایم سرد است

قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را می جویم

حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب

کاش می دانستم عشق تو می گذرد

تو چه آسان گفتی دوستت دارم را

و چه آسان رفتی...

کاش می فهمیدی وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه ای بود و نبود

 

حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم !

نمی دانند رو به راهی هستم ...

که تو
رفته ای...

 

 

دلتنگی

دلتنگـی، فرمول پیچیــــده ای  نیســت.


یک مشت


بغــــض می خواهد

یک مشت

آرزوهــــای تـَـرک خـــورده !     و یک حس نرسیدن

به همـــین ســــادگـی می شود        دل تنگی ........

هـــــر روز ...

یکــــی از دوستـــت دارم هایـــت را..

 از مــــن پنهــــان کـــن

و بگــــذار بـــرای روز مبـــادا

برای فـــرداهایـــی که دوستشـــان نــدارم

و تنــها شنیــدن این دو کلـــمه..

از دهــــان تـــو..

آرامـــم میکــــند

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی ...
من از شوق تماشایت ...
نگاه از تو نمیگیرم ....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار ....
ولی...افسوس...این رویاست ....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم ....
تو با من مهربان بودی ...
واین رویا چه زیبا بود ....
ولی.... افسوس.... که رویا بود

+ دختر تنها (M)

((به دلتنگی عادت می کنم وقتی می دانم .......بودنت با نبودنت یکی است........))

من اشکامو به تو دادم / اما دیدم چشماي تو خوابن

قبر ساختم از اتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سرد شد/ ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاق دلم

من همیشه بازنده بودم توي بازي سرنوشت / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم واسه عشق

این دنیا با من بد بود / تاسم عددش کم بود / هنوز نباختم این قمار رو  نه  نه

چون هنوزم  باور دارم كه دوسم داري

 

بي خبري بي پايان ترين خبري است كه

از تو مي رسد اين روزها....

********************

عشق ِ من لکهء آفتابی ست ، که بر فرشی افتاده باشد …

با شست و شو نمیرود …

فرش را برداری ، نمیرود …

پنجره را ببندی ، نمیرود …

پرده را کلفت تر بگیری ، نمیرود …

این لکه وقتی میرود ، که خورشیدم رفته باشد !!!…

 

برنگرد،

 که بر نمی گردی تو هیچوقت

 نمی خواهمم داشته باشمت،نترس

 فقط بیا

 در خزان خواسته هام

                کمی قدم بزن

                              تا ببینمت

 دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

******************

چـــرا نـمــی شـنــاسـی ام ؟

چـــرا نـمــی شـنــاسـمـت ؟

مـی دانــم کـه مـــرا نـمــی شـنــوی ...

و مـن ایـن را از سـیـبــی کـه از دسـتـت افـتــاد ؛ فـهـمـیــدم !

دیـگــر بـه غـربـت چـشـمـهــایـت خــو کــرده ام و ...

بـه دردهــای بــاد کـرده ی روحــم کـه از قــاب تـنــم بـیــرون زده انـد !

بـا تـــوام بــی حـضــور تـــو !

بــی مـنــی بـا حـضــور مـن !

مـی بینـی تـا کـجــا بـه انـتــظار وفــادار مـانـدم تـا دل نــازک پـروانـه نـشکـنـد !

هـمــه ی سـهــم مـن از خــود دلــی بـود که بـه تـــو دادم ...

و هــر شـب بـغــض گـلـویـم را ...

در تـابـوت سـیــاهـی کـه بـرایـم سـاخـتــه بـودی گـریـسـتــم ...

و تـــو هـرگــز نـدانـسـتــی کـه زخــم هــایـت ، زخــم هــای مـکـررم بـودنــد !

نـخ هــای آبــی ام تـمــام شـده انـد ...

و گـل هــای بُـقـچـه چـهـل تـیـکه دلـــم نـاتـمــام مــانـده انـد ...

بـایــد پـیـش از بـنـد آمـدن بـاران بـمـیـــرم

 

خــوب مـن

عـشــق مـا عــادت نـبـود ...

حــالا چگـونـه بـه ایـن اوقــات بی تـــو عــادت کـنـم ؟!؟

 


من تو را می خواهم

                   ونگاهی که در آن

                               بتوان یافت کسی را که مرا می خواهد

من تو را می خواهم

                   تو که از جنس صدای آبی.

 

خـودم را آمـاده میکـنم بـرای رقـص

بـاید در جشـن آشنـایـی تو و عشـق جدیـدت


سنگـــ تمـام بگذارم

 


دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،


اما هیچ کسی نمی فهمد

 

دلم که می گیرد ٬ آرام خودم را در آغوش می گیرم ...

خـــودم به تنهـــایی ٬

دست نوازشی بر ســــرم می کشم ... لبخند می زنم و آهستـــه می گویم :

" گریه نکن عــــزیـــزم ... من هسـتم ...


خودم به تنهــایی ، هـــوای نداشته ات را دارم

+ دختر تنها (M)

می بینی؟ دلم واسه دوستت دارم گفتنت تنگ شده،دلتنگتم...

می بینی؟ حتی دلم واسه خنده هاتم تنگ شده،دلتنگتم...

 می بینی؟ دلم واسه خاطراتِ بامزه ي اون روزا تنگ شده،دلتنگتم...

می بینی؟ هنوزم كه هنوزه دوسِسست میدالم!دلتنگتم...

می بینی؟ياد شبایي میوفتم كه ترسيده بودم،دلتنگتم...

 می بینی؟ حتی دلتنگ قهر كردناتم،دلتنگتم ...

می بینی؟یاد اون روزا بخیر كه حرصت رو در میاوردم،دلتنگتم ...

می بینی؟دلتنگ روزای اضطراب رفتنتم،دلتنگتم ...

مي بيني؟دلتنگ سوتي هايي هستم كه ميگفتيم!دلتنگتم...

مي بيني؟حتي تو خواب هم دلم واست تنگ شده!دلتنگتم...

مي بيني؟هنوزم مثل هميشه دارم واست دعا ميكنم.دلتنگتم...

مي بيني؟فكر كردن به روزاي گذشتمون لذت بخشه.دلتنگتم...

مي بيني؟دلتنگ وقتايي كه بدجنس ميشديم و كوتاه نمي اومديم،دلتنگتم...

مي بيني؟وقتايي كه بازخواستم ميكردي و من كم مي آوردم،دلتنگتم...

مي بيني؟دلم واسه لج كردنات هم تنگ شده،دلتنگتم...

مي بيني؟دلم واسه مهربونيات تنگ شده،دلتنگتم...

مي بيني؟گاهي حتی دلتنگ روزاي تلخ ِ گذشته ميشم،دلتنگتم...

می بینی؟من با اين همه هنوزم خیلی دوستت دارم،دلتنگتم ...

دلتنگ دلتنگيامم...

+ دختر تنها (M)
اندیشه کنان از خود میپرسم!
بعد من چه کسی
نامت را صدا خواهد کرد؟
چه کسی بغض تورا میفهمد؟
چه کسی با خنده ی خود
به تو جان می بخشد؟
با خودم میگویم بعد مرگم
چه کسی با تو سخن میگوید؟
چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟
آن زمان که
هوای چشمان قشنگت ابریست
بر دامن کدامین صحرا
خواهی بارید؟
من نباشم
چه کسی
همدم شب های بلندت باشد؟
چه کسی،شب همه شب
بر سرسجاده دعا خواهد کرد
تا که سالم باشی؟
چه کسی نذر خود
با کبوترهای رضا
بابت رفع بلا از سر تو
ادا خواهد کرد؟
چه کسی قول وفاخواهد داد؟
چه کسی از تو
تو را خواهد خواست؟
چه کسی لایق"دنیای من"است؟


+ دختر تنها (M)
 

به لبخنذي مرا از غم رها کن

مرا از بي کسي هايم جدا کن

اگر مردن سزاي عاشقان است

براي مردنم هر شب دعا کن

در حضور خار ها هم ميشود يک ياس بود

در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود

ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود

کاش ميشد ، حرفي از کاش ميشد هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

فرشته آرزو هام به گریه های من نخند......

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
 زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!


من صبورم اما...

به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم


يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم .


من صبورم اما . . .


چقدر با همه ي عاشقيم محزونم !


و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ


مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .


من صبورم اما . . .


بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم


بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب


و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم


من صبورم اما . . .


آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست

دلهای پاک هرگز خطا نمی کنند !!!

سادگی میکنند

و امروز سادگی

بزرگترین خطای دنیاست

 

این آهنگ دوست داشتنی منه  که از رامین بی باک

روبروی من سرابه                  بخت من همیشه خوابه

رو دلم جای یه زخمه                  بی تو زندگیم عذابه

توی این شهر سیاهی         می دونم تو بی گناهی    

واسه من تا همیشه

قشنگترین اشتباهی

حالا دیگه خوب می دونم     به تو رسیدن محاله

واسه گذاشتن از من      دل تو چه بی قراره

تو غرورمو شکستی      دل به یکی دیگه بستی

حالا هر شب بی تو قلب من می گیره

منو تهدید می کنه بی تو می میره

صدای رفتن تو، تو گوشم انگار   

میگه از پیشم برو              خدانگهدار

می دونم که انتظار فایده نداره

دل من همیشه زرد و بی بهاره

صدای رفتن تو، تو گوشم انگار

میگه از پیشم برو

خدانگهدار

 

وخدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا ست

من نه عاشق هستم

و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

تو در گیری ، نمی دونی ، چه رویایی به من دادی
اگه فکر می کنی سردم ، برو رد شو ، تو آزادی
نمی دونی چقدر سخته ، تو پشت نبض دیواری
نمی دونم تو این روز ها ، چه احساسی به من داری

نه اینکه سرد و مغرورم ، نه اینکه دور از احساسم
بذار دست دلم رو شه ، بذار رویا رو بشناسم
تموم شهر خوابیدن ، من از فکر تو بیدارم
یه روز می فهمی از چشما م ،
چه احساسی به تو دارم

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را سر هم بند زنم


رفت اونی که می خوامش

 بارون نگاهش

می باریدش نم نم

دور شد از من کم  کم    

خدا مردم از غم

دروغ نمیگم به خودم

راس راسی عاشقش شدم

دارم از دوریش میمیرم

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
می خواهم از لحظه های دلتنگی گذر کنم

شاید روزی بیایی تا بتوانم در امتداد نگاه تو

رنج این ثانیه های انتظار را بشکنم....

تو که تنها نمی مونی  من تنها رو دعا کن 

دیشب خواستم خاطراتت رو فراموش کنم. شبانه بیرون رفتم و همشو دور انداختم و

با صدای بلند داد زدم فراموش.

 وقتی چند قدمی برگشتم یه چیزی ته خاطرم بهم خندید و گفت: هنوزهم یادمه

خسته شدم  دلم یه استراحت طولانی می خواد

از اون نوع استراحت ها که چشاتو ببندی

 و دیگه هیچ کس نباشه که بگه زود پاشو        دیرت می شه ها

+ دختر تنها (M)
عشق گمگشته

 

سلام    یه سلام از جنس دل تنگی هام

به کی می خواد برسه رو نمی دونم     اما سلام

همه رفتند و مرا تنها گذاشتند بجز خاطره ها

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم بدان آسمان قلب من بی تو بهاریست

همان لبخندی که توان از من می ربود بر لبانت نقش بست و به آرامی از من فاصله گرفتی     بی هیچ کلامی

و من خاموش به تو نگاه می کردم .

و با حسرت در دل خود گفتم . ای کاش لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشیدی که آسمان بهاری یعنی

ابر.. باد.. باران .. طوفان ناگهانی .. و این جمله من بدتر از هر خواهشی برای ماندن بود و تمنایی برای بازگشت

ای کاش می دانستی بی تو همیشه بهاری ام

تو چشمای خیس من دنیا چقدر سنگ شده     لعنت به این زندگی دلم براش تنگ شده

شیشه ای می شکند     یک نفر می پرسد که چرا شیشه شکست

مادری می گوید شاید این رفع بلاست . یک نفر زمزمه کرد باد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد  شیشه پنجره را زد شکست

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست .   عابری خنده کنان می آمد

تکه ای از آنرا بر می داشت . مرهمی بر دل تنگم می شد

اما امشب دیدم هیچ کس هیچ نگفت قصه ام را نشنید .   از خودم می پرسم     آیا ارزش قلب من از آن شیشه پنجره هم کمتر است ....

 تویی تنها که می فهمی خزان اشکهایم را به باران نگاهت سخت محتاجم      بهار من

دیر گاهیست که تنها شده ام     قصه غربت غم ها شده ام           وسعت درد فقط سهم من است    باز هم قسمت غم ها شده ام

دیگر ایینه از من بی خبر است    من اسیر شب یلدا شده ام    من که بی تاب شقایق بودم   همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید    تا نبینم که چه تنها شده ام

فراموش میکنم حتی تویی را که چشمانت بوی باران می داد

ای عشق   غم بی هم زبانی ام را به باد خواهم گفت و نا مهربانیت را و دعایت را   

به دست نقالان خواهم سپرد و خود چون صیادی بد اقبال باز خواهم گشت .   یادم نرفته هنوز

خواهش سردخاموش و چشمان خیست را از تنهایی

دیشب خیال روی تو گفت   که این روزها می آیی           اما دیشب تمام ستاره های پشت پنجره را خاموش کردم وقتی شنیدم ماه را به خانه ات برده ای

چشمانم را با نم اشکی بستم   نه باور نمی کنم هرگز     آری هرگز 

بعد از این با یاد من افسوس می ماند بجا     در میان کلبه ام فانوس می ماند بجا

می روم تا گم شوم در جاده های بی کسی     کس نمی یابد مرا افسوس می ماند بجا

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است    و صداقت گل نایابی است به که باید گفت که با تو خوشبخت ترینم

در زمانی که پایان زیستن مرگ مردن است

و وقتی علاج سوختن ساختن است

وقتی آسمان بالای سرت تار و کبود است

وقتی پایان دوست داشتن از یاد بردن است 

   به چه کسی می توان دل بست      چه کسی.....

در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست       من تجربه کردم کسی یار کسی نیست 

ترسم از روز سیاهی ست که بیایی و چه سود    رفته باشم و بدانی که چه    دیر آمده ای

چرا با اینکه می دونم خطا کرده      هنوز دل گرم امیدم که برگرده

شب است و بی تو اسمان ابری تر از همیشه است    و من در بارش تنهایی ام عکس تو را با انگشتان لرزانم پاک میکنم.

رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست

هیچ چیز ویرانگر تر از این نیست که متوجه شویم کسی را که به او اعتماد داشته ایم و عزیز ترین فرد زندگیت بوده

عمری فریبت داده باشد.

حالا که بو و نبودم واسه اون فرقی نداره       اونو به خدا سپردم حالا که دوسم نداره

ای خدا خودت که بودی چطوری دوسش می داشتم            ولی اون منو نمی خواست چاره ای جز این نداشتم

حالا من تنها و خسته با دلی آسون شکسته           توی این عذاب روحم که یارم ازم گذشته

از این حرفا گذشته تو دیگه بر نمی گردی      تو ازم اون لحظه بریدی که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی چشم به راه تو بمونم       وقتی که از توی چشمات تا ته غصه رو خوندم

کسی را دوست دارم که سالهاست از پیشم رفته    اما من هنوز هم باور نکرده ام

در ته مانده های ذهنم کسی را پنهان کرده ام   که هیچ گاه دوستم نداشت

هیچ وقت لبخندی واقعی   

حتی قطره ای اشک ویا        لحظه ای انتظار برایم نداشت .

برای چه هنوزم دوستش دارم نمی دانم ....

ولی هنوز هم در تک تک قطره های باران        خاطرات روزهای بودنش را نظاره گر می شوم.

به تو عادت کرده بودم رفتی و دلو شکوندی      با چشام شدی غریبه    خاطرها رو سوزوندی

کاش می دانستی دل تخته سیاه نیست         تا هر وقت آمدی اسمت را بنویسی        و وقت رفتن بگویی پاکش کن

نقاش خوبی نیستم ولی تمام زندگیم را درد کشیدم

برای سالها می نویسم           سالهایی که بعد از چشمانت عاشق می شوند

افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود      همیشه یکی بود و یکی نبود

گاه و بی گاه که به درد دل خود می خندم                خلق دارند تصور که دلی خوش دارم

زندگی همیشه همان چیزی که فکرش را می کنیم نیست

همیشه همان چیزی را که انتظارش را می کشیم به حقیقت نمی پیوندد و شاید

          همین تلخی که امروز می بینیم       همان مصداق رسم زندگی باشد.

کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد     زندگی را بار دیگر دوره کرد .

کشتی قلب مرا موج نگاه تو شکست         گر کمی صبر کنم تو هم مرا می شکنی

خدایا کفر نمی گویم    ولی یا رب پریشانم   پریشانم      مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

تو مسئولی خداوندا     به این آغاز و پایانم

دیدی اخرش منو گذاشت و رفت     از زمین قلبمو بر نداشت و رفت

دیدی اخرش منو دیونه کرد    واسه همین رفتنو بهونه کرد

دیدی خواستمش ولی منو نخواست       این هم از بازیهای دنیای ماست

این جا آسمان ابریست          نجا را نمی دانم ...

این جا شده است پاییز                   انجا را نمی دانم ....

این جا همه اش رنج است                          انجا را نمی دانم ...

این جا دلی تنگ  است        انجا را نمی دانم ....

+ دختر تنها (M)