تبليغاتX
۞ حرف های دل تنگی ۞

..<*(( تقدیم به آنکه هیچ وقت با من نبود اما حس بودنش به من حس زیستن داد))*>..

سلام بهونه من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

به او بگویید تقویم خودش را ورق بزند تا به یاد ظلمی که کرده است بیفتد شاید قطره ای اشک ندامت بریزد بر قبر

 بی نام و نشانم که عاشقان همه بی نام و نشانند .

با تو هستم، با تو که فرسنگ ها از من فاصله داری پنجره بسته شده نگاهت را باز کن

باز کن آن پنجره ای را که رو به بی کران است   (تا من با نگاه تو تقدس یابم)

من که در سراب زندگی همیشه های نگاهم سمت توست

با تو هستم، ای مسافردر جاده های مه گرفته اندوه درنگ کن و به کوچه ی خاطراتت سری بزن .

یادم کن که چه بی رحمانه حرمت عشق و اشک های مرا شکستی و از من و دنیای من جدا شدی.

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند            

و چشمانم       که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو       نمی دانم چه خواهد شد

پراز دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا رفتی که من بی تو روزی هزاران بار           در هر لحظه می میرم

شکستن قلب منو هر کی تونست تجربه کرد.....

نمی دانم خورشید آرزوهایمان در کدامین افق پنهان شد و دنیای عاشقانه ما را به دست بی رحم تاریکی سپرد

من میروم تا در ظلمت بدون عشق و آرزو به انتظار مرگ بنشینم

حالا که عابر همیشگی شبهای تنهایی گشته ام ، با کوله باری از گریه های بی صدا که تنها خداوند آنها را

می بیند ، دستهای پر نیازم را به سوی او دراز می کنم ؛

و عاجزانه از او می خواهم تا سیاهی تردید را در نگاه تو بشکند

تا فقط باور کنی جز تو کسی را            (دوست نداشتم).

عشق بها دارد    من وتو بودیم   یک دریا عشق

حالا من بی تو هستم با یک دنیا اشک         

آری      عشق بها دارد

ای رفیق نیمه راه هر شب دعایت می کنم....

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوسش داری نمی تونی صاحبش بشی ،گاهی وقتا لازم هست ازش بگذری

تا بتونی صاحبش بشی .

همه ی ما با اراده به دنیا می ایم، با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم ؛

این است مفهوم زندگی . پس هرگز بخاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد .

افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم ، آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم

و بعد برای آنچه از دست رفته            آه می کشیم.

خاطره شادیهای دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم....

تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته می رفتی سرا پا محو او بودی

نگاهت کردم و بر من چو بیگانه نگاه کردی

(( شکستی عهد دیرین را ))

چه شبهایی که من تنها به یاد تو سحر کردم

چه عمری را که من تنها به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی      گناه کردی ؛ گناه کردی

گناهت را نمی بخشم   بهار من

درد   را از هر طرف نوشتم درد شد.....

 از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

*  تک ستاره ام خاموش شد ؛ بعد از این بگذار آسمانم بی ماه بماند.....

خنده آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

گاهی دلی اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدرغم میاره

برای آرزوهایم که می میرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد .....

مطمئن باش و برو    ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

وچه زشت ...!   چه زشت......             به من و سادگی ام خندیدی

برو تا راحت تر     تکه های دل خود را     سرهم بند زنم

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت .......

زیادم فرقی نداره اصل اینه که بی وفایی

نمی خوام چیزی بدونم حتی اینکه تو کجایی

کسانی که ما را می رنجانند

 تنها عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم تا از ما نرنجند .....

تا تو رفتی همه گفتند:(که از دل برود همان گونه که از دیده برفت ...)

و در آن لحظه     به ناباوری و غصه ی من خندیدند

اکنون ای تو رفته سفر ...! 

 که در این کلبه خاموش دلم یادگار تو بجاست

«کاش یک شب »  سرود شب اندوه مرا می خواندی

که چه ها بر من آزرده گذشت ؟

و بدانی تو که از دل نرود     همان که از دیده برفت.....

وصیت می کنم هر وقت که مردم

سر قبرم بجای بید مجنون             درخت غم بکارید.....

خدایا یاری ام کن تا اگر چیزی شکستم دل نباشد ...

 ای صمیمی ای خوب    گاه و بی گاه لب پنجره خاطره ام می ایی

ای قدیمی ای دوست    تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم

من به آمار زمین مشکوکم    که اگر این سطح پر از آدم هاست

پس چرا این همه دلها تنهاست ...

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت و مبهمت کیست ؟

برایش صادقانه می نویسم ،    « برای آنکه باید باشد و نیست ...»

توی رود خونه قلبت قایق من رفتنی بود

کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی و 

به شکست دل من یا به

پیروزی خویش در نابود کردن من ...

به چه می خندی تو ؟

به نگاهم که تو را باور کرد  یا

به افسونگری خود که مرا سوزاند و خاکستر کرد

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده من که تا ابد به فکر خود نیست

و در اندوه غم از دست دادن توست ..

{ آری خنده دار است حال من پس بخند.... }

تو در جان منی، بدان با فراموش کردن تو خود را فراموش می کنم ، نه تو را ...

نامت را در برگ برگ دفتر زندگیم نوشتم

وقتی خواستم تنها نامت را به آتش بکشم همه زندگیم سوخت...

بی تو دور از ضربه های قلب تو ؛  قلب من می پوسد آنجا زیر خاک 

آخر مگر تا کی، کجا ؟ می توان این قلب خسته را وصله کرد ؟

روزی می رسد که دیگر وصله ای بر آن نتوان زد                      آن وقت چه کنم خدایا؟

برای هزارمین بار پرسید تا حالا شده من قلبت رو بشکنم ؟

منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم  <  نه >    تا مبادا دلش بشکند.........

ای کاش معشوق زعاشق طلب جان می کرد      تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

هر گاه خواستم از تو و عشقت بنویسم نتوانستم :

آنگاه درد در رگانم وچیزی نظیر آتش در جانم پیچید.

قطره های اشک به گرمی خورشید سوزان از چشمانم جوشید

 و حس دوست داشتن توتا انتهای قلبم پاشید .

من با تمام وجودم حسرت خوردم به لحظه های با تو بودن

تو که با نورو گرمیت مفهوم بی ریای رفاقت

 و با تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت بودی

آری من دریافته ام که عشقم واقعیست .....

من نه عاشق بودم   نه محتاج نگاهی که بخندد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب     که به صد عشق وهوس می ارزید... 

مرا این گونه باور کن ....

کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته

خدا هم ترک ما کرده     خدا دیگر کجا رفته

نمی دانم مرا آیا گناهی هست    که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی است

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که

 در کنارش باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید ....

چقدر زمونه بی وفاست    نمی دونم خدا کجاست

یکی بیاد بهم بگه    کجای کارم اشتباست

گاهی می خوام داد بزنم    اما صدام در نمیاد  

بگم آخه چرا خدا    دنیا به آخر نمیاد

زمانه به من آموخت :     دست دادن معنی رفاقت نیست

بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

و دوست داشتن کسی که می گوید        بی تو میمیرم...

دروغی بیش نیست ،اما حقیقت را کسی می گوید که بخاطر تو زندگی می کند و نفس می کشد.

در کنج دلم قسمت هر بی سر و پا نیست

خوش باش ککه یک لحظه دلم از تو جدا نیست

عشق یعنی فوران تا ملکوت     صلح بین لب و فریاد و سکوت

اصلا خیالی نیست که یه نفر به خاطر کسی که دوسش داره غرورش رو از دست بده

ولی فاجعه است که بخاطرغرورش کسی رو که دوسش داره رو از دست بده

ماهی همیشه تشنه ام    یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خاک

عظمت عشق رو درک کن !          چون به خاکستر وجودت هم رحم نمی کنه......

از رنجی خسته ام که از آن من نیست    بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست

با نامی زیسته ام که از آن من نیست   از دردی گریسته ام که از آن من نیست

از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست    به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست

نازکتر از بلورم ، نرمتر از حریر   اگر قصد شکستن داری  سنگ بی انصافیست  یک تلنگر کافیست

دیشب خواستم واسه دلم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم فالی اومد که هیچ ربطی به دلم نداشت

تازه فهمیدم دلم مال خودم نیست

از تو رخ بر ندارم   شکسته ام  خاکسترم  بر سرآتش نشسته ام

خون نکرده ام  کسی را نکشته ام  بد نکرده ام  عاشق روی تو گشته ام

هرگز چشماتو واسه کسی که معنی نگاهتو نمی فهمه گریون نکن ...

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد   نگاهم کرد و در نگاهش بوی عشق را خواندم

نگاهم کرد و دل به او باختم . نگاهم کرد و زندگی ام را به او دادم

ولی بعد ها فهمیدم فقط نگاهم کرد ......

دنیا برات مثل دفتر نقاشیه ما هم شدیم آدمکاش   خوب ما رو رنگ کردی و رفتی ...

هیچ وقت نذارتوکوه پایه های عشق دستتوکسی بگیره که حس میکنی یه روزتو ارتفاعات رهات می کنه ..

سکوتم صدای تو   هوایم هوای تو  دلتنگی ام برای تو  تنهاییم بیاد تو   زندگیم فدای تو

غصه تو برای من  شادی من برای تو  دلت گرفت بگو خودم  گریه کنم بجای تو

به یادت باده ای نوشتم که با دردت هم آغوشم

به یک جرعه و صد جرعه نشد دردت فراموشم

بگو ای مهربان ساقی   به ان نامهربان یارم

به حق حرمت مستی   بیا امشب به دیدارم

شکنجه بیشتر از این که پیش چشمت کسی که سهم توست به دیگری برسد ........

به دنبال کسی هستم که با درد آشنا باشد   دلش غمگین خودش ساده کمی از جنس ما باشد

عشقو برات کشیدم میون موج دریا  رو ماسه ها نوشتم دوست دارم یه دنیا

داستان زندگی من غصه ایست     متن آن وجود تو   پایان آن نبود تو

من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش.

باز در کلبه ی عشق، عکس تو مرا ابری کرد.

عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک ، چشم مرا جاری کرد.


دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

وقتي به کسی میگی دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود.

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را...

آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

در راه رسیدن بگیرم که بمیرم    اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

با چشم بپرس از من و از خویش برانم   یا تنگ در آغوش بگیرم تا زمانی که بمیرم

                                                       آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید                

                                        دل من هم پر بود اما وقت شکستنش سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم    اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم

ای کاش می دانستم پس از مرگم چه کسی اولین دانه اشک را برایم خواهد ریخت و چه کسی دورتر ازهمه مرا از یاد خواهد برد

          همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند

که من دنیایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم

 ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

امروز شنیدم که باز رفته ای و دلم باز شکست و تنم باز گریست

و نگاهم پی یاری گم شد              من چه تلخم امروز....

امشب به نیت تمام دلهای عاشق برای زیبایی چشمانت شعری می خوانم

هرگز تو مرا دوست نخواهی داشت تنها حقیقتی است که می دانم

 من تو را دوست دارم   و تو   دیگری را   و شاید این دلیل تنهایست

بهارم    کاش می دانستی بهارم وقتی زیباست که بارانش از دستان تو ببارد

خداوندا        چرا تنها کسم تنها یی ام را حس نکرد........

دوست داشتن مث پا گذاشتن روی سیمان خیسه

هر چی بیشتر بمونی سخت تر می شه اگر هم بری جای پات واسه همیشه می مونه

من زیر بارون با چشات یه آرزو ساخته بودم

واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم

یا آرزومو پس بده        یا با یه بار دیدنت به زندگیم نفس بده

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

یه نفر بازم کنار پنجرس        یه نفر عجب دلش شور میزنه

یکی ام با تیرای داغ نگاش       دو تا چشمامو داره دور میزنه

یه نفر داغ دلش تازه شده     دلخوشیش یه عکس یادگاریه

یکی ام با غم نوشته رو دلش

 ای خدا عجب چه روزگاریه

تو را همچون آرزوهایم دوست خواهم داشت

به شرط انکه مرا در آرزوی خود نگذاری....

رفیق خوب مث کفش میمونه تو جاده آسفالت داغ

وای به حال اون روزی که کفش پاتو بزنه    یا  

وسط راه بفهمی پا برهنه ای....

تو که عمری سر ما داری منت می زاری

تو که از اشک چشام داری لذت می بری

اینقدر آزارم نده به خدا دق می کنم

بگو درد دلمو بعد تو به کی بگم

به تو نگم به کی بگم    این روزا دارم می میرم

اینقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم

دعا کنون گریه کنون سرمو بالا می گیرم

همش تو فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم

دلم برات لک زده و روزای سختیه عزیز

دلم میگه آخر راست وصیتت رو بنویس

خدانگهدار گل من دارم از این دنیا می رم

یه روز بهت گفته بودم دست به دعا من می میرم

به تو نگم به کی بگم    دعام برآورده نشد

تو اوج بی وفاییات دلم ازت خسته نشد

فقط به تو فکر می کنم تا این چشام بسته بشه

فقط واسه تو می خونم تا نفسم بریده شه

هر چند دلت با من نبود   دستات توی دستام نبود

ولی بدون که عشق تو رفته تو پوست و استخون

باور نمی کردم یه روز بخوای بری از پیش من

ولی بدون تو قلب من   (چیزی به جز عشقت نبود)

خداحافظ یعنی

تکرار دوباره تنهایی و من از تنهایی یه عمره که دلگیرم

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

تقدیم به همه آنهایی که بی تقصیرند

تقدیم به دلهایی که به جرم حمل عشق آنها را راندند

تقدیم به چشم هایی که به طول جادهها خیره ماندند

تقدیم به اشک هایی غرورشان شکست

تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست

تقدیم به حرف هایی که هنوز سکوت نام دارند

و تقدیم به تو ای دوست

 

 

بنام تک نا خدایی که راهنمای کشتی عشق گمشده من در اقیانوس قلبش شد.
سلام

سلام به کسی که آسمانی ترین پرنده عشق دلم را که سالها در قفس غم زندانی بود را درآستان قلب سرخش به پرواز درآورد.

می نویسم به یاد او وبرای او

برای کسی که طلایی ترین خورشید در وجود سبزش شعله می کشد. همان خورشید مهربانی که گرم ترین و سوزنده ترین

شعله اش را که همانا عشق نام داشت به سویم فرستاد تا آتشی را در قلبم برافروزد.

آتش عشقی که با شدید ترین باران های زمستان و آبی ترین آب های اقیانوس ها هم خاموش نشد.

زیبای من ای رویای نهفته در اعماق ذهن و خیالم

شب های من بی حضور گرم تو بسی سرد و تاریک است و روزهایم آه روزهایم غمگین و طاقت فرسا طی می شوند.

لطافت سبزه زاران، نرمی ابرها، زیبایی رویاهایم همه در نگاه تو معنا می گیرند.

گل های سرخ محبت با دستان تو شکوفا می شوند.

کاش می دانستی عبور چشمانت چه غوغایی در دلم دوانیده که حتی پس از گذشت سالها از این حادثه شیرین روزگار دستانم،

قلبم و تمامی تنم مانند درخت بید مجنون که در رقص باد قرار می گیرد ، می لرزد.

کاش خیال عشق تو سراب نباشد         éé        کاش وجودت تا همیشه تا ابد همراه من باشد.

©©©©©©©©©©©©©©©©

دیوانگی و عشق

هر کسی عاشق می شود دیوانه هم میشود میدانی چرا ؟

زمانی که کره زمین ازبشر خالی بود ، صفات اخلاقی بیکار بودند.

یک روز رذایل و فضایل دور هم جمع شدند.

ذکاوت گفت:بیاید قایم باشک بازی کنیم.

دیوانگی گفت:من چشم می گذارم و از آن جهت که هیچ کس دلش نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند.

دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمارش کرد.

رذایل و فضایل هر کدام گوشه ای پنهان شدند.

لطافت زیر برگ درخت، خیانت زیر زباله ها ،طمع درون کیسه ای که خودش دوخته بود،خساست درون کیسه دیگری

سخاوت در باران،دروغ گفت:من به رودخانه میروم اما زیر سنگ سیاه پنهان شد. هوس به مرکز زمین رفت.

ولی یک نفر پنهان نشد. می توانید حدس بزنید چه کسی؟

آن یک نفر عشق بود. او نمی توانست پنهان شود چرا که

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

وقت رو به اتمام بود و عشق هنوز پنهان نشده بود.دیوانگی می شمرد .

عشق بالاخره در واپسین لحظات در درون بوته گل سرخ رز پنهان شد.

دیوانگی چشم هایش را گشود.

اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود چرا که او اصلا پنهان نشده بود.

دیوانگی همه را پیدا کرد حتی دروغ را.

اما یک نفر را پیدا نکرد و آن عشق بود . حسادت گفت: تا همه را پیدا نکنی بازی تمام نمی شود.

دیوانگی شاخه ای در دست گرفت و با ضربات پیاپی به گل رز کوبید.

صدای ناله ای بلند شد و پس از چند لحظه بیرون آمد .

دستانش روی چشمانش بود و از آنها خون می چکید.

همه با تعجب پرسیدند: چه شده است؟ عشق پاسخ داد من کور شده ام.

دیوانگی ناراحت شد و گفت :من می خواهم برای تو کاری انجام دهم.

عشق گفت : کاری نمی شود کرد، درمانی وجود ندارد.اما دیوانگی اصرار کرد و عشق گفت:

چون من چیزی را نمی بینم هر جا که می روم همراهم باش و دیوانگی پذیرفت.

و از ایجا است که عشق هر جا که هست دیوانگی هم کنارش است.

 

ٌٌ©©©©©©©©©©©©©©©

ای کاش قطره اشکی بودم که از چشمانت زاده می شدم

و به روی گونه هایت جان می سپردم و تو را برای همیشه

در قلبم ثبت می کردم.پس بگذار به عشق نگاهت و در باغ

زیبای وجودت آغاز به سخن کنم‘ بگذار در روزنه قلبم مهرت

را در یابم.بگذار تا نفس بکشم و تو را با خاطراتت فراموش نکنم.

اندیشه ام سر گردان خوبی های توست.دلم حرفهایی را زمزمه میکند

که ترانه های توست. کاش نویسنده ای بودم و می توانستم تمام زلالیت را

توصیف کنم.اکنون که قلم بدست گرفته ام،هیچ کلمه ای به ذهنم نمی آید تنها می توانم بگویم:  دوستت دارم .

©..©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

دروغ

دروغ می گفت. دیگری را دوست می داشت.

بارها به او گفتم :دوستم داری ؟

گفت: آری.

تا دیر  زمانی خاموش بودم.

ولی عاقبت از پای شکیبایی افتادم

و فریاد زدم

بگو راستش را بگو، هر چه باشد توراخواهم بخشید.

عاقبت روزی جلو آمد و گفت:

تو راست می گفتی دیگری را دوست داشتم.

گفتم :حال که تو به من دروغ گفتی این بار

هم من به تو دروغ گفتم . تو را نخواهم بخشید.

©©©©©©©©©©

 

عشق دروغی

می خواهم با تو بگویم

چگونه آن زمان توانستی در چشمانم خیره شوی

و بگویی سخن از عشق دروغی با من.؟

قطعا چشمان مرا ساده پنداشتی

که از عشقی دروغی قصری از رویا در قلب من ساختی

تو گفتی تو را باور دارم  درعاشق بودن

اما چرا وقتی من از ته دل به تو گفتم که  دوستت دارم

قبول نکردی حرفهای مرا؟

مگر نگفت چشم هایم حقیقت وجودم را؟

یا شاید ترسیدی از باور عشق

یاد دارم روزی گفتی در گوش من

عشقم تا ابد همراه توست

پایان بخش دفتر عشق من جز مرگ

کسی دیگر نیست.

و من متعجبم که چرا

وقتی من زنده ام و تو نیز

عشقی در بین ما نیست

غیراین نیست که عشقت دروغکی بوده از آغاز

اکنون نیز وقتی میگویم به تو (خداحافظ)

به من می گویی رفیق نیمه راه

چشمانت را باز کن

تا ببینی عشق فرار کرده

تو توان پیمودن راه عشق را نداری

نمی خواهی آن را بپیمایی

و شنیدم  امروز که گفتی

تو برایم غریبه ای بیش نیستی

پس چه جای ماندن با توست

به تو می گویم خداحافظ تا همیشه تا ابد.

 

©..©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه آبی احساس

تو را دربین گل هایی که در تنهایی ام رویید با

حسرت جدا کردم دل حیران و سر گردانم چشمه ای است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی دو چشم تو را

در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من پس از عبور تلخ

و غمگینت حریم چشم هایم را بر روی اشکی از

جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید رها کردم

نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟

شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟ کی؟برای چه؟

ولی رفتی، و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت   یک قلب رویایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت   آن کم نوازش درغم خاکستری گم شد

گنجشکی که از از کنار پنجره با شادی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت   آسمان چشم هایش خیس و بارانی بود

و بعد از رفتنت  انگار کسی حس من بی تو روزی هزاران بار خواهم مرد

و بعد از رفتنت   دنیا چه بغضی کرد کسی نفهمید نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد.

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

I LOVE  IN  ALL  OF  THE  WORLD, THAT’S  YOU

 

در تمام دنیا یک نفر را دوست دارم آنهم تویی.

YOU ARE  FIRS T AND  LAST  MY  LOVE

 

اولین و آخرین عشقم تویی

 

ماه تنها

من از طوفانی از صدا می خواهم

من غوغای عشق را می خواهم

من می خواهم همان فریاد گوش خراشی باشم

که آرامش شب را بر باد می دهد

من می خواهم بیداری طغیان کند

ای خدا

می خواهم درد و دل کنم اما با چه کسی؟

چرا گنجشکان در آسمان شب پرواز نمی کنند.؟

چرا آواز سر نمی دهند؟

چرا شب وقت خواب انسانهاست

سکوت شب پر از اسرار خاموش است،

اما چه کسی می بیند؟

من ماه درخشان در دل شب هستم

که با تمام زیبا بودنش باز هم تنهاست

چه کسی شب به بیداری می نشیند تا

بگوید ماه از راز دل خود با او

تا تنهایی را حس نکند

تا بداند دوستی یعنی چه؟

اینجا همه انسانها خاموشند

چشم های من هر شب در زمین دنبال

چه می گردد، می دانی؟

همدم ،همراز ،دوست ،یک آشنا

تا درد و دل کند. از تنهایی خسته شدم

من همان ماه تنهایی هستم

که از خدا خواهش عشق را دارد

چون بلند ترین فریاد هست

می خواهد بپاشاند با نورش

آن را بر سر رفته به خواب های در تاریکی

شاید بیدار شوند و یکی کند

دست دراز بهر دوستی با من

و شود با خبرازدل تنگی من

چه کسی برای دوستی سوی من می آید؟

چه کسی؟

من همه شب به این سر زمین عجیب چشم دوخته ام

چرا با این همه جمعیت من تنها می مانم.

من منتظرم بهر یک آشنا ،یک دوست

آیا سوی من می آیی؟

©©©©©©©©©©©©©©©©

 

جستجو

 

با فروغ اولین اشعه ی خورشید بر گلبرگهای سرخ شقایقها چشم باز کردم و تو را دیدم.

تو را که تبسمت نشان امید من است.

در پشت پنجره اتاقم کبوتران لانه کرده اندو گنجشکان زندگی را تکرار میکنند.

اما چشمان من ترا می جویند. تو را که حقیقت همه زندگی ام هستی.ای آفتاب!....

غروب مکن تا من بجویم گمشده ام را!آه شب !....

یکدم صبرکن تا من بجویم او را ! آه مهتاب !....

یکدم صبرکن از برآمدن تا من ببویم گل وجودم عزیزم را !

گام های سنگین سکوت شب طنین انداز بر عرصه آسمان گشته است.

و خورشید برای خود ماوایی دیگر می جوید.

من خسته تر از خویش          تو را می جویم.    ترا      ترا

©©©©©©©©©

ستاره

شبی !

صدایم کرد ...

ستاره ای که خواب رویایی را خوب می شناخت.

صدایم کرد که بر خیزم

و به درخشش چشمک او پاسخ آبی دهم

تا به حرفهای دل خسته اش گوش کنم

تا با نور خودش این ظلمت شب را در چشم من خسته از بیداری بشکند.

تا که دل درخشانش را با من قسمت کند.

تا که از جفا و سختی ابرها که جلوی تابشش را می گیرند صحبت کند.

بعد از آن هر شامگاه به انتظار او می ماندم. شبی بغض آلود با حس غریبی سوسو می زد...

و شبی بعد از آن

غم تنهایی را که در دل داشت،هدیه اش کرد به من

ستاره من به خاموشی ها پیوست. رفت و روشنایی بعد از آن به یغما رفت.

رفت و من بعد از او، با غم سرد وداعش

در تنهایی ظلمت شب بهر نور  اشک حسرت ریختم.

©..©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

ای تو جاری شده در قشنگ ترین دقایقم

ای تو با من آشنا ناجی قلب عاشقم

ای توپیدا شده در لحظه انتخاب دل

ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم

کسی مثل تو تو هرم نفسم جاری نشد

کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد

کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید       به آتیش نکشید

هیچکی هستی منو مثل تو از من نگرفت

کسی مثل تو منو اسیر تنهایی نکرد

کسی مثل تو برام مایه ی تاریکی نشد

کسی مثل تو به من حلقه نابودی نزد

عاقبت عشق دروغی و فریب دل تو

منو به مرز بد لحظه بد یومی کشید

من هنوز دوزخی عشق دروغین توام

از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید          از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید

©©©©©©©©©©©©©©©

سر زمین تنهایی

دست سر نوشت ما را از هم جدا کرد مرا سوی تنهایی برد و او را سوی خوشبختی.

سالها بین ما فاصله بود ولی من به اندازه همان روز های اول عشقمان دوستش داشتم.

هر روز هر شب چشم به در دوختم شاید برگردد.

سالهای خوشی از جوانی ام را در راه او خرج کردم.

آنقدر به جاده چشم دوختم که جاده نیز در مقابل من شرمنده شد.

نا امید از این همه چشم انتظاری،دل شکسته و

خسته از برگشت عشق پرزده ام

کوله باردرد را بستم و به سوی مقصد نا مشخصی گام بر داشتم

هنگام رفتن آخرین جرعه از امیدم را نوشیدم و با خود گفتم

شاید رفتن او را باز گشتی باشد. واین بار

با نگاه تازه تری به جاده چشم دوختم. عاقبت روزی آمد .

یک روز از فصل خزان ،برگهای زرد فرشی را زیر پایش پهن کردند.

گنجشکان به استقبال آمدند.پرندگان آواز سر می دادند.

سویش رفتم و این بار نگاهم در چشمان او غرق شد. اما افسوس

او مرا نشناخت . غم انتظار مرا پیر کرده بود.مرا دید ولی از من گذشت.

من آخرین امیدم را با آهی از اعماق وجودم

بیرون دادم و اشک ریختم ولی او ندید.

اکنون تنهاتر از هر تنهایی

نمی دانم کجا ولی در سکوت و تنهایی شب آرام و بی صدا

با قدم های لرزانو خسته تر از همیشه گام بر میدارم

به سوی بی کسی ها به سوی

سرزمین تنهایی

به جایی میروم که کلبه عشق متروک است

(شاید چوبهای کلبه از درخت نفرت است که کسی حاضر

به آمدن درآن نیست) اما من می روم.

من با خوشبختی بیگانه و غریبم

دوست من همان تنهایست

شب می آید اما اینجا ستارهای نیست تا چشمک بزند

اینجا سرزمین تنهایست. اینجاگورستان عشق است.

خاک اینجا بوی یاس را می دهد ،در خاک ایجا گل نمی روید.

اینجا فقط خار وکاکتوس دارد.

صبح اینجا دل انگیز نیست.

خاطراتم در مقابلم صف آرایی میکنند .

میروم تا شاید خاطرات شادی را بیابم.

پر صدا میدوم تا خاطرات دوران عشقمان را پیدا کنم.

اما سقوط می کنم،به دریای بی کران غم و تنهایی . ایجا پرتگاه

فریب خاطرهاست.اینجا آخر زندگی است.

اینجا قبر بی کسی است.

MÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀÀM

 

 

دلم بی تاب و بی باب است و گریان

درون چشمانم غم خانه دارد

ز پشت پرده امید و حسرت

خیال مهرخ جانانه دارد

همیشه از خودم پرسیده ام من

چرا آن بر بد حبین ازمن حذرکرد؟

چرا تا پیچ کوه عشق آمد

ولی از کوچه ای دیگر گذر کرد؟

همیشه از خودم پرسیده ام من

کدامین حادثه دیوانه ام کرد ؟

لبم را ازتبسم بی ثمر ساخت

مرا خلوت نشین خانه ام کرد؟

ولی دیگر بس است این بازی عشق

دل مستم دگر حرفی ندارد

به باران هم بگویید دیگر اینجا

برای شادی قلبم نبارد

©©©©©©©©©©©©©©©

 عذاب رفتن

گفتی: دوستم نداری، قلبم شکست،

تمام آرزوهایم را به دست باد دادم تا با خود به دیار

فراموشی ببرد.وقتی رفتی آسمان بغض کرد و ابر باریدن گرفت.

از دیدن قلبی که در سینه پرپر میشد،اما تو نتوانستی بفهمی.

گریه کردم ولی باز هم تو اشکهایم را قطرات بارانی پنداشتی که

روی گونه هایم می غلتید.کاش تو می دانستی رفتنت خنجری بود

که با گفتن خداحافظ درقلبم فشردی.

هر فاصله آتشی بود که پیکرم را می سوزاند. هر گام تو فاصله ای است

برایم و آه و هزاران آه که گام هایت بی نهایت دورند.

قلبم آکنده از غم و اندوهی است که زبانم قدرت گفتن

و دستانم توانای نوشتنش را ندارند .

عذاب رفتن تو و تنهایی من با گفتن و نوشتن تمام نمی شود.

©©©©©©©©©©©©

دلم مالامال و آکنده از غم و حسرتی است که زبانم فدرت و یارای گفتنش را ندارد و تنها با

زمزمهکردن آهی سرد مقصود خود را به طور نا تمام بیان می کند .نه صدایم را و نه نگاهم را

هیچ کدام را نمی بینی که همواره تو را می طلبند.

رویاهایمتنها با حظور تو شیرین می شود و ثانیه هایم با تو است که پیش می روند.

نمی سازی دنیایی را که در آن وفا باشد و من بدون تو

توی قفس،بی هم نفس،بدون کس،می میرم

در حالی که چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد.

دستانم را دراز می کنم به شوق اینکه بیایی وگرمی دستان ‘سردی دستانم را

بگیرد و گرمش کند ‘اما دریغ از دستانی که آنها را بیفشارد.

همیشه در فکر توام   در هر حال و هرجا

در هنگام مرگم کاش حالم را درک می کردی

و مرا این کلام تو دردی دیگر است که خواهی گفت:

آخی ،بیچاره چرا مرد.

©..©©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

ای آرام و قرار موقت من خدا می داند

چقدر سخت است گفتنش مثل عذاب مردن

به دنبالت گریه نمی کنم مسافر من خودت گفتی بچگی نکن بخاطر من

به بدرقه ات هم نمی آیم عزیز خسته دلم از رفتنت بد جوری شکسته

تو نمی مانی رویای خوبم اما من فقط به تو می گویم

فقط برای تو می نویسم از رنجی که می برم از دردی که دارم

تو می روی و مرا در غربت غمگین شب

برای چیدن ستاره ای تنها می گذاری

می دانم! شاید تو دوست داری من دیوانه شوم، آواره شوم

اما من زندگی صحرایی نمی خواهم،نمی توانم بی تو باشم

تو می روی و یک بغض کال در گلو جلوی آوازم را می گیرد

نمی توانم تو را فریاد بزنم گلبرگ آخرین امید در قلبم می میرد

تو می روی و نمی دانی انتظار چقدر سخت است

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکرآمدن نیست

مهمان کسی باشی که فانوس خانه اش روشن نیست

چقدر سخت است انسان را ازآرزوهایش دور کنند

او را به مسیر نا خواسته مجبور کنند

چقدر سخت است دست نوشته هایت را نخوانده خاک کنند

اسمت را از خاطره ها پاک کنند

چقدر سخت است با نام عشق فریبت دهند

با بی احترامی ها،بهانه دست رقیبت دهند

تو می روی و نمی دانی من به تو عادت کرده ام

اگر یک شب برایم لا لایی نخوانی من در خود می شکنم

نمی دانی شکستن چقدر سخت است

آنکه نشکند چقدر خو شبخت است

اگر می خواهی من بشکنم

اگر می خواهی از ماندن حرفی نزنم

برو‘حرفی نیست

همیشه برای رفتن بهانه زیاد است

آنچه می ماند یک دنبا غصه و یاد است

یادت باشد برای آمدن هم بهانه ای است

خواستی بیایی چشم انتظارات دیوانه ای است

برو قبل از اینکه وجودم از هم بپاشد

شاید عشق تو جای دگر پیش کسی بهتر باشد

برو اما فراموشم نکن

این دیوانه خود را به خاطر بسپار

دنیا همین امروز و فردا نیست

مرا نکن همبازی روزگار

برو مگذار آن روزها یادت برود

قصه آشنایی ما اندازه یک آه کوتاه شود

بروسعی نکن بفهمی چقدر دلواپس چشم های توام

چه کنم دست خودم نیست

آخر هنوز هم عاشق دل بی وفای توام

می دانم دوستم نداشتی و نداری

می دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتی و می گذاری

چه می شود کرد،یادت باشد دلم را شکستی و سر بلند می روی

آنجا دیگر دل کسی را نشکن و سر بلند بر گرد

برو اما من در امتداد هر بهانه ،بهانه ات را می گیرم

نمی دانم مهمان نوازیت سر جایش هست یا نه

اما من کوچه به کوچه سراغ خانه ات را می گیرم

برو اما به کسی نگو با من چه کردی

نمی خواهم ته دل بگویند چه نا مردی

نگو دیوانه بود سر زنشت می کنند

نگو حقش بود ظالمت می کنند

نگو عشق ما از اول اشتباه بود

می گویند رفیقش نیمه راه بود

نگو دست محبتش را رد کردی

می گویند به خودت بد کردی

نگو زندگیش تباه بود

می گویند برای تو گناه بود

نگو مرا برای بازی انتخاب کردی

می گویند پل های پشت سرت را خراب کردی

نگو کارش گذشته از کار

میگویند دعا زود مستجاب می شود با حالت زار

نگو نمی خواهمش آدم زیاد است

می گویند این حرفهای آدم های بد نهاد است

نگو سکوت کرد هر چه تهمت شنید

می گویند شیطان را در چشم های تو دید

نگو بیچاره بود و بیچاره ترش کردی

می گویند نگاه در چشم ترش کردی

نگو زندگیش را گرفتم ،نه بود که تقدیم کردم

هدیه بود ،نگو ناقابل بود

هر چه بود پیشکش دل بود.

 

©©©©©©©©©©©©

(ای نور چشمانم)

آنگاه که زمان برای لحظه ای در هیاهوی شب فرو میرود و امواج پرسه دریا را به ساحل زندگانی ام

میزند گویی این دلم از دست سیاهکاریهای بشر خسته شده است که دیگر ترسی بر تن ندارم

و در این لحظه حساس زندگی صدایی از حنجره بیرون می آید و آرام اما دل نشین سلام می کند.

امید است این سلام گرم و صمیمانه مرا که از اعماق قلبم سر چشمه می گیرد و پس از عبور از

کوه هایی سر به فلک کشیده و دریا های طوفانی پیش پای تو عزیزم بر خاک می افتد و دست

پر مهر و محبت شما دلبندم را بوسه می زند،پذیرا باشید.

قلمی که به دست گرفته ام و خط هایی را که مجنون وار میکشم نشان دهنده عشقی است که

به تو بستگی دارد. چشمان تو مرا هویدا ساخته، براستی که تو چیستی؟

بلبلی هستی که باغبان را بی خبر گذاشته است.

در نگاه های جذاب تو چه پنهان شده که آتشی سوزنده به پیکر من می زند.

از دوری تو عزیزم تمام رگ و پودم در عذاب است این نامه را در روزی می نگارم که

مرگ گل سرخ است. من وآسمان اشک را مهمان چشمانمان کرده ایم.

نمی دانم احساساتم را درک می کنی یا نگاهی گذری به آن می کنی .

اما بدان تو همیشه در قلبم هستی.

©..©©©©©©©©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |

 

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داری، نمی تونی صاحبش بشی.

گاهی وقتا لازم هست ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی.همه با اراده به دنیا می آیم،

با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم. این است مفهوم زندگی. پس هرگز

بخاطرغم هایت گریه نکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد. افسوس

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم، آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

و بعد برای آنچه از دست رفته آه می کشیم.

©©©©©©©©©©©©©

چیزهایی که نگفتم

 

بهش نگفتم نرو      وقتی که بارشوبست       وقتی که با رفتنش     قلب سیاه شکست

بهش نگفتم که من    فرصت تازه می خوام     بهش نگتم بمون       عشقو بخون از نگام

وقتی که پرسید ازم     دوسش دارم هنوزم      حتی نگاش نکردم     ازاین دارم می سوزم

اون حالا رفته و من      هرچیزی که نگفتم       می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم

بهش نگفتم عزیز      تقصیر من بوده :آره       منو ببخش همه چی          درست می شه دوباره

درست می شه ما دو تا      محتاج عشق ووقتیم      اگه بری من و دل       همیشه تیره بختیم

گفتم برو،عزیزم        برو من نمی بازم         دوری اگرچه سخته         اما باهاش می سازم

اون حالا رفته و من     هر چیزی که نگفتم      می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم

نگفتمش که بی تو       بودن من محاله          دنیای من با تویه              که روشن و زلاله

من به خیالم که اون     می ره و من می تونم    بدون اون بخندم             بدون اون بمونم

اون حالا رفته و من     هرچیزی که نگفتم        می شنوم و می خوام که     به دست و پاش بیفتم

بهش نگفتم این راه       بلند و پر عذابه           اینوبهش نگفتم                   از این دلم کبابه

گفتم برو عزیزم          خدا همیشه همراهت      به یاد من می مونه             تموم خستگی هات

بهش نگفتم و بعد         اون رفت و تنها موندم    دل قشنگ اونو            با این سکوت شکوندم

حالا که رفته تنهام      مثل درخت کوچه        بدون اون زندگیم       سیاه سرد و پوچه

اون حالا رفته و من     هر چیزی که نگفتم      می شنوم و می خوام که     به دست و باش بیفتم.

 

©©©©©©©©©©©©©©©

من و تو اینجا نمی مانیم ما جستجوگران تنهایی مطلق هستیم.

بی شک آن را در خود می یابیم. من و تو مرگ را می فهمیم.

چرا که تا کنون جدا از هم زیسته ایم . من و تو عطش را می شناسیم.

چرا که در قفس رهایی را آرزو کردیم.صدای سنگین سکوت در ذهن خسته ام می شکند.

از خود  دور افتاده ام،چراغی در دور دست وجودم سوسو میزند.

کسی فریاد میزند،با صدای بی صدا

آری این صدای سکوت است که می شنوی.

زمانی که دست زندگی طنین انداز آهنگ و شب پر ترانه است

هنگام عشق و اعتماد است افسوس زندگی من و تو ساکت و شب هایمان بی ترانه است.

©©©©©©©©©©©©©©

خیلی سخته

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی.

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش بگیری.

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای.

خیلی سخته وقتی کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیز بوده بی وفایی باشه.

خیلی سخته غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره.

خیلی سخته توی زندان عاشقی گرفتار بشی،بهت بگن جرمت چیه؟ بگی عشق.

خیلی سخته کسی که دلت رو اسیر کرده جواب نگاه عاشقونتو نده.

خیلی سخته عاشق کسی باشی که از عشق هیچی نمی دونه.

خیلی سخته توی جاده های عاشقی،عشقت بهت تابلوی عشق ممنوع نشون بده.

ولی یه چیزی از همه سختره ،می دونی چی؟

خیلی خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی بعد اون بگه( نمی خوامت. )

©..©©©©©©©©©©©..©

لینک ثابت مطلب- نوشته شده توسط دختر تنها (M) در و ساعت |